feelingss

[ایالات متحده]/ˈfiːlɪŋz/
[بریتانیا]/ˈfiːlɪŋz/

ترجمه

n.احساسات فیزیولوژیکی؛ احساسات روانشناختی؛ نظرات

عبارات و ترکیب‌ها

feelings of love

احساسات عشق

expressing feelings

بیان احساسات

deep feelings

احساسات عمیق

strong feelings

احساسات قوی

hidden feelings

احساسات پنهان

mixed feelings

احساسات ترکیبی

feelings hurt

احساسات آسیب‌رسان

feeling sad

احساس غم

feeling anxious

احساس مضطرب

feeling grateful

احساس قدردانی

جملات نمونه

she expressed feelings of gratitude towards her mentor.

او احساسات قدردانی نسبت به مربی خود ابراز کرد.

the movie evoked strong feelings of sadness in me.

فیلم باعث ایجاد احساسات قوی غم و اندوه در من شد.

he has mixed feelings about moving to a new city.

او در مورد نقل مکان به یک شهر جدید، احساسات مختلطی دارد.

it's important to acknowledge your feelings, whatever they are.

شناختن احساسات خود مهم است، مهم نیست چه باشند.

she tried to hide her feelings of disappointment.

او سعی کرد احساسات ناامیدی خود را پنهان کند.

he's struggling with feelings of anger and frustration.

او با احساسات خشم و ناامیدی دست و پنجه نرم می‌کند.

the artist aimed to convey feelings of hope and optimism.

هنرمند قصد داشت احساسات امید و خوش‌بینی را منتقل کند.

the poem explores feelings of love, loss, and longing.

شعر احساسات عشق، از دست دادن و دلتنگی را بررسی می‌کند.

i have deep feelings of affection for my grandmother.

من احساسات عمیق محبت نسبت به مادربزرگم دارم.

the situation stirred up feelings of resentment in him.

آن وضعیت باعث ایجاد احساسات کینه در او شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید