few-fingered

[ایالات متحده]/[fjuː ˈfɪŋɡəd]/
[بریتانیا]/[fjuː ˈfɪŋɡərd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای تعداد کمی انگشت؛ فاقد انگشت‌ها؛ فاقد انگشت‌ها، معمولاً به دلیل آسیب یا عیب تولد.
n. فردی که تعداد کمی انگشت دارد.

عبارات و ترکیب‌ها

few-fingered hands

دست‌های چند انگشتی

a few-fingered man

یک مرد چند انگشتی

few-fingered grasp

گرفتاری چند انگشتی

few-fingered touch

لمس چند انگشتی

being few-fingered

بودن چند انگشتی

few-fingered thief

زه‌چی چند انگشتی

few-fingered worker

کارگر چند انگشتی

show few-fingered

نمایش چند انگشتی

with few-fingered

با چند انگشتی

few-fingered figure

شخصیت چند انگشتی

جملات نمونه

the few-fingered bandit skillfully picked the lock.

بандیت چند انگشت به خوبی قفل را باز کرد.

he was a few-fingered pianist with incredible dexterity.

او یک پیانویست چند انگشت بود که دexterity فوق العاده ای داشت.

the few-fingered creature reached for the fruit.

این موجود چند انگشت به سمت میوه دست زد.

despite being few-fingered, he could still climb well.

هرچند چند انگشت بود، هنوز هم می‌توانست خوب بالا بره.

the few-fingered statue was a peculiar sight.

مصنوعات چند انگشت یک نمایش عجیب بود.

a few-fingered alien landed near the farm.

یک موجود چند انگشت خارجی نزدیک کشاورزی فرود آمد.

the few-fingered man held a rusty key.

مرد چند انگشت یک کلید زنگ‌زده را در دست داشت.

she described the few-fingered monster in detail.

او با جزئیات موجود چند انگشت را توصیف کرد.

the few-fingered worker assembled the complex device.

کارگر چند انگشت دستگاه پیچیده را جمع کرد.

he noticed the few-fingered beggar on the street.

او در خیابان یک گرسنه چند انگشت را متوجه شد.

the few-fingered artist sculpted a beautiful vase.

هنرمند چند انگشت یک گلدان زیبایی را ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید