few-fingered hands
دستهای چند انگشتی
a few-fingered man
یک مرد چند انگشتی
few-fingered grasp
گرفتاری چند انگشتی
few-fingered touch
لمس چند انگشتی
being few-fingered
بودن چند انگشتی
few-fingered thief
زهچی چند انگشتی
few-fingered worker
کارگر چند انگشتی
show few-fingered
نمایش چند انگشتی
with few-fingered
با چند انگشتی
few-fingered figure
شخصیت چند انگشتی
the few-fingered bandit skillfully picked the lock.
بандیت چند انگشت به خوبی قفل را باز کرد.
he was a few-fingered pianist with incredible dexterity.
او یک پیانویست چند انگشت بود که دexterity فوق العاده ای داشت.
the few-fingered creature reached for the fruit.
این موجود چند انگشت به سمت میوه دست زد.
despite being few-fingered, he could still climb well.
هرچند چند انگشت بود، هنوز هم میتوانست خوب بالا بره.
the few-fingered statue was a peculiar sight.
مصنوعات چند انگشت یک نمایش عجیب بود.
a few-fingered alien landed near the farm.
یک موجود چند انگشت خارجی نزدیک کشاورزی فرود آمد.
the few-fingered man held a rusty key.
مرد چند انگشت یک کلید زنگزده را در دست داشت.
she described the few-fingered monster in detail.
او با جزئیات موجود چند انگشت را توصیف کرد.
the few-fingered worker assembled the complex device.
کارگر چند انگشت دستگاه پیچیده را جمع کرد.
he noticed the few-fingered beggar on the street.
او در خیابان یک گرسنه چند انگشت را متوجه شد.
the few-fingered artist sculpted a beautiful vase.
هنرمند چند انگشت یک گلدان زیبایی را ایجاد کرد.
few-fingered hands
دستهای چند انگشتی
a few-fingered man
یک مرد چند انگشتی
few-fingered grasp
گرفتاری چند انگشتی
few-fingered touch
لمس چند انگشتی
being few-fingered
بودن چند انگشتی
few-fingered thief
زهچی چند انگشتی
few-fingered worker
کارگر چند انگشتی
show few-fingered
نمایش چند انگشتی
with few-fingered
با چند انگشتی
few-fingered figure
شخصیت چند انگشتی
the few-fingered bandit skillfully picked the lock.
بандیت چند انگشت به خوبی قفل را باز کرد.
he was a few-fingered pianist with incredible dexterity.
او یک پیانویست چند انگشت بود که دexterity فوق العاده ای داشت.
the few-fingered creature reached for the fruit.
این موجود چند انگشت به سمت میوه دست زد.
despite being few-fingered, he could still climb well.
هرچند چند انگشت بود، هنوز هم میتوانست خوب بالا بره.
the few-fingered statue was a peculiar sight.
مصنوعات چند انگشت یک نمایش عجیب بود.
a few-fingered alien landed near the farm.
یک موجود چند انگشت خارجی نزدیک کشاورزی فرود آمد.
the few-fingered man held a rusty key.
مرد چند انگشت یک کلید زنگزده را در دست داشت.
she described the few-fingered monster in detail.
او با جزئیات موجود چند انگشت را توصیف کرد.
the few-fingered worker assembled the complex device.
کارگر چند انگشت دستگاه پیچیده را جمع کرد.
he noticed the few-fingered beggar on the street.
او در خیابان یک گرسنه چند انگشت را متوجه شد.
the few-fingered artist sculpted a beautiful vase.
هنرمند چند انگشت یک گلدان زیبایی را ایجاد کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید