finitude

[ایالات متحده]/ˈfɪnɪtjuːd/
[بریتانیا]/ˈfɪnɪtuːd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وضعیت داشتن محدودیت‌ها یا مرزها؛ کیفیت محدود بودن؛ محدود
Word Forms
جمعfinitudes

عبارات و ترکیب‌ها

finite finitude

محدودیت محدود

embracing finitude

پذیرش محدودیت

finitude awareness

آگاهی از محدودیت

accepting finitude

پذیرش محدودیت

finitude concept

مفهوم محدودیت

finitude limits

محدودیت‌های محدودیت

finitude experience

تجربه محدودیت

finitude perspective

دیدگاه محدودیت

finitude exploration

کاوش در محدودیت

finitude reflection

بازتاب محدودیت

جملات نمونه

the concept of finitude is essential in philosophy.

مفهوم محدودیت در فلسفه ضروری است.

we must confront our own finitude to appreciate life.

ما باید با محدودیت خود روبرو شویم تا از زندگی قدردانی کنیم.

finitude gives meaning to our experiences.

محدودیت معنایی به تجربیات ما می‌بخشد.

the artist explores themes of finitude in his work.

هنرمند مضامین محدودیت را در آثار خود بررسی می‌کند.

understanding finitude can lead to deeper connections.

درک محدودیت می‌تواند منجر به ارتباطات عمیق‌تر شود.

finitude challenges our perception of time.

محدودیت، درک ما از زمان را به چالش می‌کشد.

in nature, finitude is a fundamental principle.

در طبیعت، محدودیت یک اصل اساسی است.

he reflected on the finitude of human existence.

او در مورد محدودیت وجود انسان تأمل کرد.

finitude is a reminder to live fully.

محدودیت یادآوری می‌کند که به طور کامل زندگی کنیم.

literature often grapples with the theme of finitude.

ادبیات اغلب با مضمون محدودیت دست و پنجه نرم می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید