fireable offense
جرایم قابل اخراج
being fireable
قابل اخراج بودن
considered fireable
قابل اخراج تلقی شدن
fireable conduct
رفتار قابل اخراج
potentially fireable
به طور بالقوه قابل اخراج
fireable reason
دلیل قابل اخراج
was fireable
قابل اخراج بود
fireable position
موقعیت قابل اخراج
highly fireable
بسیار قابل اخراج
job fireable
شغل قابل اخراج
the employee was deemed fireable due to consistent poor performance.
کارمند به دلیل عملکرد ضعیف مداوم قابل اخراج تشخیص داده شد.
he knew his position was fireable if sales didn't improve.
او میدانست اگر فروش بهبود پیدا نکند، جایگاه او قابل اخراج است.
the company was looking for reasons to make the underperforming manager fireable.
شرکت به دنبال دلایلی برای اخراج مدیر با عملکرد ضعیف بود.
she considered herself fireable if she missed another deadline.
او احساس میکرد اگر از دسترسی دیگری جا بیافتد، قابل اخراج است.
the new policy made several positions immediately fireable.
سیاست جدید چندین موقعیت را بلافاصله قابل اخراج کرد.
he was warned that his behavior made him easily fireable.
به او هشدار داده شد که رفتار او او را به راحتی قابل اخراج میکند.
the team leader felt his team was full of fireable individuals.
رهبر تیم احساس کرد که تیم او پر از افراد قابل اخراج است.
the job was fireable, but he hoped to turn things around.
این شغل قابل اخراج بود، اما او امیدوار بود اوضاع را تغییر دهد.
she was constantly worried about being fireable from her role.
او دائماً نگران این بود که از نقش خود اخراج شود.
the project failed, making several team members fireable.
پروژه شکست خورد و باعث شد چندین عضو تیم قابل اخراج شوند.
he understood that his job was essentially fireable at any time.
او متوجه شد که اساساً شغلش در هر زمان قابل اخراج است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید