firestorm

[ایالات متحده]/ˈfaɪəstɔːm/
[بریتانیا]/ˈfaɪərstɔrm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. آتش بزرگ و شدیدی که به سرعت گسترش می‌یابد؛ یک انفجار ناگهانی و شدید از فعالیت یا احساس

عبارات و ترکیب‌ها

firestorm warning

هشدار طوفان آتش

firestorm response

پاسخ به طوفان آتش

firestorm effect

اثر طوفان آتش

firestorm debate

بحث درباره طوفان آتش

firestorm alert

هشدارهای طوفان آتش

firestorm impact

تاثیر طوفان آتش

firestorm strategy

استراتژی طوفان آتش

firestorm incident

حادثه طوفان آتش

firestorm situation

وضعیت طوفان آتش

firestorm crisis

بحران طوفان آتش

جملات نمونه

the firestorm of criticism was overwhelming.

طوفان انتقادها طاقت‌فرسا بود.

after the scandal, there was a firestorm on social media.

پس از رسوایی، طوفانی در رسانه‌های اجتماعی به وجود آمد.

the debate turned into a firestorm of opinions.

بحث به طوفانی از نظرات تبدیل شد.

his comments sparked a firestorm of controversy.

اظهارات او باعث ایجاد طوفانی از جنجال شد.

the firestorm of emotions was hard to contain.

مهار طوفان احساسات دشوار بود.

they faced a firestorm of backlash from the community.

آنها با واکنش شدید جامعه روبرو شدند.

in the wake of the decision, a firestorm erupted.

پس از تصمیم، طوفانی به وجود آمد.

the firestorm surrounding the event was unexpected.

طوفانی که در اطراف رویداد وجود داشت غیرمنتظره بود.

her book ignited a firestorm of discussion.

کتاب او باعث ایجاد طوفانی از بحث و گفتگو شد.

the firestorm of public opinion influenced the outcome.

طوفان افکار عمومی بر نتیجه تأثیر گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید