flimflam

[ایالات متحده]/ˈflɪm.flæm/
[بریتانیا]/ˈflɪm.flæm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بی‌معنی؛ فریب؛ پوچی
adj. فریبنده؛ پوچ
vt. فریب دادن؛ کلاهبرداری کردن

عبارات و ترکیب‌ها

flimflam artist

کلاهبرداری

flimflam scheme

طرح کلاهبرداری

flimflam story

داستان کلاهبرداری

flimflam tactics

حقه بازی

flimflam game

بازی فریب

flimflam nonsense

حرف‌های بی‌اساس

flimflam talk

صحبت‌های فریبنده

flimflam deal

معامله فریبکارانه

flimflam con

کلاهبرداری

flimflam trick

حقه

جملات نمونه

don't believe his flimflam about making quick money.

به فریب حرف‌هایش در مورد کسب سریع پول اعتماد نکنید.

she dismissed his flimflam as just another sales tactic.

او فریب حرف‌هایش را به عنوان یک تاکتیک فروش دیگر پس زد.

the flimflam artist tricked many people out of their savings.

هنرمند فریب بسیاری از افراد را از پس‌اندازشان فریب داد.

his flimflam presentation failed to convince the investors.

ارائه فریب او نتوانست سرمایه‌گذاران را متقاعد کند.

we should be cautious of flimflam schemes that promise the world.

ما باید در مورد طرح‌های فریب که وعده می‌دهند دنیا را به ما بدهند، محتاط باشیم.

she quickly saw through his flimflam and refused to invest.

او به سرعت متوجه فریب او شد و از سرمایه‌گذاری امتناع کرد.

the flimflam surrounding the product launch raised many eyebrows.

فریب پیرامون عرضه محصول باعث ایجاد نگرانی در بسیاری از افراد شد.

his flimflam stories were entertaining but ultimately false.

داستان‌های فریب او سرگرم‌کننده بودند اما در نهایت نادرست بودند.

don't fall for the flimflam; do your own research.

به فریب گیر نکنید؛ تحقیقات خود را انجام دهید.

she called out the flimflam in his argument during the debate.

او فریب را در استدلال او در طول بحث آشکار کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید