flown away
دور شده
flown high
بالا پرواز کرده
flown back
بازگشته
flown in
وارد شده
flown out
خارج شده
flown over
بالای آن پرواز کرده
flown past
کنار آن پرواز کرده
flown together
با هم پرواز کرده
flown solo
به تنهایی پرواز کرده
flown free
آزادانه پرواز کرده
the birds have flown south for the winter.
پرندگان برای زمستان به جنوب پرواز کردهاند.
time has flown since we last met.
از آخرین باری که همدیگر را دیدیم، زمان زیادی گذشته است.
she has flown to paris for a business trip.
او برای یک سفر کاری به پاریس پرواز کرده است.
the plane has flown above the clouds.
هواپیما از بالای ابرها پرواز کرده است.
he has flown a kite in the park.
او بادبادکی را در پارک پرواز داده است.
they have flown together many times.
آنها بارها با هم پرواز کردهاند.
the message has flown across the internet.
پیام از طریق اینترنت ارسال شده است.
she has flown through her exams with ease.
او به راحتی از پس امتحاناتی که داشته بر آمده است.
he has flown under the radar for years.
او سالها به طور پنهانی عمل کرده است.
many ideas have flown in and out of my mind.
ایدههای زیادی از ذهن من عبور کردهاند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید