foisted

[ایالات متحده]/fɔɪstɪd/
[بریتانیا]/fɔɪstɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مجبور به پذیرش چیزی ناخواسته

عبارات و ترکیب‌ها

foisted upon

تحمیل بر

foisted off

تحمیل کردن

foisted onto

تحمیل بر

foisted away

دور انداختن

foisted out

بیرون انداختن

foisted in

وارد کردن

foisted back

پس گرفتن

foisted down

تحمیل کردن

foisted up

بالا بردن

foisted around

چرخاندن

جملات نمونه

he foisted his opinions onto everyone in the meeting.

او نظرات خود را به اجبار بر همه در جلسه تحمیل کرد.

she felt that her ideas were foisted upon her colleagues.

او احساس کرد که ایده‌هایش به اجبار بر همکارانش تحمیل شده است.

the new policy was foisted on the employees without consultation.

سیاست جدید بدون مشورت به اجبار بر کارکنان تحمیل شد.

they foisted the responsibility for the project onto the interns.

آنها مسئولیت پروژه را به اجبار بر interns تحمیل کردند.

he felt that his friends foisted their problems onto him.

او احساس کرد که دوستانش مشکلات خود را به اجبار بر او تحمیل می‌کنند.

the manager foisted an unrealistic deadline on the team.

مدیر مهلت تحویل غیرواقعی را به اجبار بر تیم تحمیل کرد.

she was upset that her plans were foisted aside for someone else's.

او ناراحت بود که برنامه‌هایش به اجبار برای برنامه‌های شخص دیگری کنار گذاشته شدند.

the new regulations were foisted upon the citizens without warning.

قوانین جدید بدون هشدار به اجبار بر شهروندان تحمیل شد.

he felt like he was being foisted into a role he didn't want.

او احساس کرد که به اجبار در نقشی قرار گرفته است که نمی‌خواست.

the critics foisted their views on the unsuspecting audience.

منتقدان نظرات خود را به اجبار بر مخاطبانان ناآگاه تحمیل کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید