forefronts

[ایالات متحده]/ˈfɔːfrʌnts/
[بریتانیا]/ˈfɔrfrʌnts/

ترجمه

n. موقعیت پیشرو یا مهم‌ترین

عبارات و ترکیب‌ها

at the forefronts

در خط مقدم

lead the forefronts

رهبری در خط مقدم

stay at forefronts

در خط مقدم بمانید

forefronts of innovation

خطوط مقدم نوآوری

forefronts of technology

خطوط مقدم فناوری

in the forefronts

در خط مقدم

pushing forefronts

پیشبرد خطوط مقدم

exploring forefronts

کاوش در خطوط مقدم

forefronts of research

خطوط مقدم تحقیقات

advancing forefronts

ارتقای خطوط مقدم

جملات نمونه

she is always at the forefronts of technology trends.

او همیشه در خط مقدم روندها و نوآوری‌های فناوری قرار دارد.

the company aims to be at the forefronts of innovation.

هدف شرکت این است که در خط مقدم نوآوری باشد.

education should be at the forefronts of societal development.

آموزش باید در خط مقدم توسعه اجتماعی باشد.

he works tirelessly to keep his ideas at the forefronts of the discussion.

او بی‌وقفه تلاش می‌کند تا ایده‌های خود را در خط مقدم بحث نگه دارد.

environmental issues are now at the forefronts of global politics.

مسائل زیست‌محیطی اکنون در خط مقدم سیاست جهانی قرار دارند.

they are at the forefronts of medical research.

آنها در خط مقدم تحقیقات پزشکی هستند.

art and culture are often at the forefronts of social change.

هنر و فرهنگ اغلب در خط مقدم تغییرات اجتماعی قرار دارند.

she leads initiatives that place mental health at the forefronts of community health.

او ابتکاراتی را رهبری می‌کند که سلامت روان را در خط مقدم سلامت جامعه قرار می‌دهد.

these organizations are at the forefronts of fighting climate change.

این سازمان‌ها در خط مقدم مبارزه با تغییرات آب و هوایی هستند.

he has always been at the forefronts of the fashion industry.

او همیشه در خط مقدم صنعت مد بوده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید