forehanding

[ایالات متحده]/ˈfɔːhændɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfɔrˌhændɪŋ/

ترجمه

n. قسمت جلویی; ضربه جلو در تنیس و ورزش‌های مشابه
adj. واقع در جلو; انجام شده از قبل; مربوط به ضربه جلو

عبارات و ترکیب‌ها

forehanding skills

مهارت‌های پیش‌خدمت

forehanding technique

تکنیک پیش‌خدمت

forehanding stroke

ضربه‌ی پیش‌خدمت

forehanding practice

تمرین پیش‌خدمت

forehanding grip

گرفتن پیش‌خدمت

forehanding motion

حرکت پیش‌خدمت

forehanding power

قدرت پیش‌خدمت

forehanding strategy

استراتژی پیش‌خدمت

forehanding drills

تمرینات پیش‌خدمت

forehanding shot

ضربه پیش‌خدمت

جملات نمونه

forehanding the necessary documents will speed up the process.

ارائه مدارک لازم روند را سرعت می‌بخشد.

forehanding the meeting agenda can help keep discussions on track.

ارائه دستور کار جلسه می‌تواند به حفظ روند بحث‌ها کمک کند.

forehanding the invitations made the event more organized.

ارائه دعوت‌نامه‌ها باعث سازماندهی بهتر رویداد شد.

by forehanding the training materials, we can enhance the learning experience.

با ارائه مواد آموزشی، می‌توانیم تجربه یادگیری را ارتقا دهیم.

forehanding the feedback forms will help us improve future events.

ارائه فرم‌های بازخورد به ما کمک می‌کند تا رویدادهای آینده را بهبود بخشیم.

forehanding the customer requirements is key to project success.

ارائه الزامات مشتری برای موفقیت پروژه بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید