four-eyes see
چهار چشم میبیند
four-eyes together
چهار چشم با هم
calling four-eyes
تماس با چهار چشم
four-eyes' turn
نوبت چهار چشم
four-eyed friend
دوست چهار چشم
four-eyes' glasses
چرم چهار چشم
see four-eyes
چهار چشم را ببین
four-eyes' help
کمک چهار چشم
four-eyes' view
نگاه چهار چشم
four-eyes' work
کار چهار چشم
he's a four-eyes, always buried in a book.
او چهار چشم دارد و همیشه در کتاب فروشی میماند.
the four-eyes kid aced the science test.
کودک چهار چشم آزمون علوم را به خوبی پاس خورده است.
i used to tease him about being a four-eyes.
من اغلب او را به خاطر داشتن چهار چشم می笑یدم.
she called him a four-eyes behind his back.
او او را از پشت چهار چشم مینامید.
don't call him four-eyes; it's not nice.
او را چهار چشم نخواهید نامید؛ این خوشاینده نیست.
he's got the look of a typical four-eyes.
او دارای ظاهر یک چهار چشم معمولی است.
the four-eyes student won the math competition.
دانشجوی چهار چشم در مسابقه ریاضی برنده شد.
being a four-eyes doesn't mean you're not cool.
دارا بودن چهار چشم به این معنی نیست که شما خنک نیستید.
he's a four-eyes and a brilliant programmer.
او یک چهار چشم و یک برنامهنویس بسیار باهوش است.
stop calling people four-eyes; it's bullying.
دیگر مردم را چهار چشم نخواهید نامید؛ این یک نوع اذیت است.
the four-eyes librarian knew everything.
کتابدار چهار چشم همه چیز را میدانست.
four-eyes see
چهار چشم میبیند
four-eyes together
چهار چشم با هم
calling four-eyes
تماس با چهار چشم
four-eyes' turn
نوبت چهار چشم
four-eyed friend
دوست چهار چشم
four-eyes' glasses
چرم چهار چشم
see four-eyes
چهار چشم را ببین
four-eyes' help
کمک چهار چشم
four-eyes' view
نگاه چهار چشم
four-eyes' work
کار چهار چشم
he's a four-eyes, always buried in a book.
او چهار چشم دارد و همیشه در کتاب فروشی میماند.
the four-eyes kid aced the science test.
کودک چهار چشم آزمون علوم را به خوبی پاس خورده است.
i used to tease him about being a four-eyes.
من اغلب او را به خاطر داشتن چهار چشم می笑یدم.
she called him a four-eyes behind his back.
او او را از پشت چهار چشم مینامید.
don't call him four-eyes; it's not nice.
او را چهار چشم نخواهید نامید؛ این خوشاینده نیست.
he's got the look of a typical four-eyes.
او دارای ظاهر یک چهار چشم معمولی است.
the four-eyes student won the math competition.
دانشجوی چهار چشم در مسابقه ریاضی برنده شد.
being a four-eyes doesn't mean you're not cool.
دارا بودن چهار چشم به این معنی نیست که شما خنک نیستید.
he's a four-eyes and a brilliant programmer.
او یک چهار چشم و یک برنامهنویس بسیار باهوش است.
stop calling people four-eyes; it's bullying.
دیگر مردم را چهار چشم نخواهید نامید؛ این یک نوع اذیت است.
the four-eyes librarian knew everything.
کتابدار چهار چشم همه چیز را میدانست.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید