four-eyes

[ایالات متحده]/[fɔːr aɪz]/
[بریتانیا]/[fɔːr aɪz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. واژه‌ای تحقیرآمیز برای کسی که عینک می‌زند؛ واژه‌ای بازیگونه یا توهین‌آمیز برای کسی که عینک می‌زند؛ کسی که عینک می‌زند، معمولاً به طور کودکانه یا خنده‌دار است.

عبارات و ترکیب‌ها

four-eyes see

چهار چشم می‌بیند

four-eyes together

چهار چشم با هم

calling four-eyes

تماس با چهار چشم

four-eyes' turn

نوبت چهار چشم

four-eyed friend

دوست چهار چشم

four-eyes' glasses

چرم چهار چشم

see four-eyes

چهار چشم را ببین

four-eyes' help

کمک چهار چشم

four-eyes' view

نگاه چهار چشم

four-eyes' work

کار چهار چشم

جملات نمونه

he's a four-eyes, always buried in a book.

او چهار چشم دارد و همیشه در کتاب فروشی می‌ماند.

the four-eyes kid aced the science test.

کودک چهار چشم آزمون علوم را به خوبی پاس خورده است.

i used to tease him about being a four-eyes.

من اغلب او را به خاطر داشتن چهار چشم می‌笑یدم.

she called him a four-eyes behind his back.

او او را از پشت چهار چشم می‌نامید.

don't call him four-eyes; it's not nice.

او را چهار چشم نخواهید نامید؛ این خوشاینده نیست.

he's got the look of a typical four-eyes.

او دارای ظاهر یک چهار چشم معمولی است.

the four-eyes student won the math competition.

دانشجوی چهار چشم در مسابقه ریاضی برنده شد.

being a four-eyes doesn't mean you're not cool.

دارا بودن چهار چشم به این معنی نیست که شما خنک نیستید.

he's a four-eyes and a brilliant programmer.

او یک چهار چشم و یک برنامه‌نویس بسیار باهوش است.

stop calling people four-eyes; it's bullying.

دیگر مردم را چهار چشم نخواهید نامید؛ این یک نوع اذیت است.

the four-eyes librarian knew everything.

کتابدار چهار چشم همه چیز را می‌دانست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید