fraternized

[ایالات متحده]/ˈfrætənʌɪzd/
[بریتانیا]/ˈfrætərnaɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به ارتباط برقرار کردن یا دوستی کردن، به‌ویژه با دشمنان

عبارات و ترکیب‌ها

fraternized openly

با روی باز تعامل داشتند

fraternized frequently

به طور مکرر تعامل داشتند

fraternized secretly

به طور مخفیانه تعامل داشتند

fraternized together

با هم تعامل داشتند

fraternized with friends

با دوستان تعامل داشتند

fraternized in public

در حضور عموم تعامل داشتند

fraternized during breaks

در زمان استراحت تعامل داشتند

fraternized at work

در محل کار تعامل داشتند

fraternized on weekends

در آخر هفته ها تعامل داشتند

fraternized after hours

پس از ساعات کاری تعامل داشتند

جملات نمونه

they fraternized with the local community during their visit.

آنها در طول بازدید با جامعه محلی ارتباط دوستانه برقرار کردند.

the soldiers fraternized despite the ongoing conflict.

سربازان با وجود درگیری‌های مداوم ارتباط دوستانه برقرار کردند.

she often fraternized with her colleagues after work.

او اغلب بعد از کار با همکاران خود ارتباط دوستانه برقرار می‌کرد.

they were warned not to fraternize with the enemy.

به آنها هشدار داده شد که با دشمن ارتباط برقرار نکنند.

the two teams fraternized during the tournament.

دو تیم در طول مسابقات با یکدیگر ارتباط دوستانه برقرار کردند.

they often fraternized at social events.

آنها اغلب در رویدادهای اجتماعی با یکدیگر ارتباط دوستانه برقرار می‌کردند.

it's important to fraternize in a professional setting.

برقراری ارتباط دوستانه در محیط حرفه‌ای مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید