frisking

[ایالات متحده]/ˈfrɪskɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfrɪskɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را با تفتیش بدنی جستجو کردن؛ به طور بازیگوشانه حرکت کردن؛ برای جستجوی آلودگی رادیواکتیو با استفاده از یک آشکارساز جستجو کردن
Word Forms
جمعfriskings

عبارات و ترکیب‌ها

frisking suspects

بازرسی مظنونین

frisking procedure

روش جستجو

frisking policy

سیاست بازرسی

frisking techniques

تکنیک‌های بازرسی

frisking officers

ماموران بازرسی

frisking search

جستجوی بازرسی

frisking rights

حقوق بازرسی

frisking laws

قوانین بازرسی

frisking guidelines

دستورالعمل‌های بازرسی

frisking methods

روش‌های بازرسی

جملات نمونه

the security guard is frisking the guests at the entrance.

نگهبان امنیتی در حال تفتیش مهمانان در ورودی است.

frisking is a common practice in high-security areas.

تفتیش یک عمل رایج در مناطق با امنیت بالا است.

the police officer began frisking the suspect for weapons.

مامور پلیس شروع به تفتیش مظنون به دنبال سلاح کرد.

frisking can sometimes lead to misunderstandings.

گاهی اوقات تفتیش می‌تواند منجر به سوء تفاهم شود.

he felt uncomfortable with the idea of being frisked.

او با این ایده که مورد تفتیش قرار گیرد احساس ناراحتی کرد.

during the event, they were frisking everyone at the entrance.

در طول رویداد، آنها همه را در ورودی مورد تفتیش قرار می دادند.

frisking is often necessary for safety reasons.

تفتیش اغلب به دلایل ایمنی ضروری است.

she was surprised when they started frisking her bag.

او متعجب شد وقتی آنها شروع به تفتیش کیفش کردند.

frisking procedures vary from place to place.

روش های تفتیش از مکانی به مکان دیگر متفاوت است.

he was apprehensive about being frisked in public.

او در مورد اینکه در ملاء عام مورد تفتیش قرار گیرد نگران بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید