fronted

[ایالات متحده]/frʌntɪd/
[بریتانیا]/frʌntɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به جلو منتقل شده

عبارات و ترکیب‌ها

fronted by

رهبری شد

fronted up

پیشقدم شد

fronted out

بیرون کشیده شد

fronted team

تیم پیشرو

fronted issue

مسئله پیشرو

fronted service

خدمات پیشرو

fronted project

پروژه پیشرو

fronted platform

پلتفرم پیشرو

fronted design

طراحی پیشرو

fronted role

نقش پیشرو

جملات نمونه

the company fronted the project with their own funds.

شرکت، پروژه را با بودجه خود پیش برد.

she fronted the team during the presentation.

او در طول ارائه، تیم را پیش‌رو کرد.

he fronted the campaign to raise awareness about climate change.

او کمپینی را برای افزایش آگاهی در مورد تغییرات آب و هوایی پیش‌رو کرد.

the band fronted by a charismatic singer gained popularity.

گروه موسیقی که توسط یک خواننده کاریزماتیک رهبری می‌شد، محبوبیت پیدا کرد.

they fronted the costs of the event to ensure its success.

آنها هزینه‌های رویداد را پرداختند تا از موفقیت آن اطمینان حاصل کنند.

the organization fronted the initiative to help local businesses.

سازمان، ابتکار عمل برای کمک به کسب و کارهای محلی را پیش برد.

she fronted the negotiations with the stakeholders.

او مذاکرات با ذینفعان را پیش‌رو کرد.

the charity was fronted by a well-known actor.

خیریه توسط یک بازیگر مشهور رهبری می‌شد.

he fronted the costs for his friend's medical bills.

او هزینه‌های دوستش برای پرداخت قبوض پزشکی را پرداخت.

they fronted the new product launch with a flashy advertisement.

آنها با یک تبلیغ جلف، عرضه محصول جدید را پیش بردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید