| جمع | fuckwits |
total fuckwit
احمق تمام عیار
such a fuckwit
چه احمقی
big fuckwit
احمق بزرگ
absolute fuckwit
احمق مطلق
complete fuckwit
احمق کامل
little fuckwit
احمق کوچک
lazy fuckwit
احمق تنبل
stupid fuckwit
احمق خرفت
dumb fuckwit
احمق احمق
real fuckwit
احمق واقعی
he's such a fuckwit for not studying before the exam.
او به خاطر نخواندن قبل از امتحان، خیلی احمق است.
don't be a fuckwit; listen to the instructions carefully.
احمق نباشید؛ دستورالعمل ها را با دقت گوش کنید.
that fuckwit thought he could drive without a license.
آن احمق فکر کرد که می تواند بدون گواهنامه رانندگی کند.
she called him a fuckwit after he spilled the drink.
او بعد از اینکه نوشیدنی را ریخت، او را احمق صدا زد.
why would you trust that fuckwit with your secrets?
چرا شما به آن احمق اعتماد می کنید؟
he acted like a complete fuckwit during the meeting.
او در طول جلسه مانند یک احمق کامل رفتار کرد.
stop being a fuckwit and take responsibility for your actions.
متوقف شوید و مسئولیت اعمال خود را به عهده بگیرید.
everyone knows he's a fuckwit; why do you still hang out with him?
همه می دانند که او یک احمق است؛ چرا هنوز با او معاشرت می کنید؟
that fuckwit just doesn't get how serious this is.
آن احمق اصلاً متوجه نمی شود که این موضوع چقدر جدی است.
she realized too late that he was a total fuckwit.
او خیلی دیر متوجه شد که او یک احمق تمام عیار است.
total fuckwit
احمق تمام عیار
such a fuckwit
چه احمقی
big fuckwit
احمق بزرگ
absolute fuckwit
احمق مطلق
complete fuckwit
احمق کامل
little fuckwit
احمق کوچک
lazy fuckwit
احمق تنبل
stupid fuckwit
احمق خرفت
dumb fuckwit
احمق احمق
real fuckwit
احمق واقعی
he's such a fuckwit for not studying before the exam.
او به خاطر نخواندن قبل از امتحان، خیلی احمق است.
don't be a fuckwit; listen to the instructions carefully.
احمق نباشید؛ دستورالعمل ها را با دقت گوش کنید.
that fuckwit thought he could drive without a license.
آن احمق فکر کرد که می تواند بدون گواهنامه رانندگی کند.
she called him a fuckwit after he spilled the drink.
او بعد از اینکه نوشیدنی را ریخت، او را احمق صدا زد.
why would you trust that fuckwit with your secrets?
چرا شما به آن احمق اعتماد می کنید؟
he acted like a complete fuckwit during the meeting.
او در طول جلسه مانند یک احمق کامل رفتار کرد.
stop being a fuckwit and take responsibility for your actions.
متوقف شوید و مسئولیت اعمال خود را به عهده بگیرید.
everyone knows he's a fuckwit; why do you still hang out with him?
همه می دانند که او یک احمق است؛ چرا هنوز با او معاشرت می کنید؟
that fuckwit just doesn't get how serious this is.
آن احمق اصلاً متوجه نمی شود که این موضوع چقدر جدی است.
she realized too late that he was a total fuckwit.
او خیلی دیر متوجه شد که او یک احمق تمام عیار است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید