fuddle your mind
گمراه کردن ذهن
fuddle the issue
سردرگم کردن موضوع
fuddle with drinks
سرگرم شدن با نوشیدنیها
fuddle up thoughts
درهم ریختن افکار
fuddle one's senses
حواس کسی را به هم زدن
fuddle the plans
به هم زدن برنامهها
fuddle the audience
سردرگم کردن مخاطبان
fuddle the message
به هم زدن پیام
fuddle the conversation
سردرگم کردن گفتگو
fuddle the situation
به هم زدن وضعیت
his constant distractions began to fuddle my thoughts.
حواسپرتیهای مداوم او باعث سردرگمی افکار من شد.
the strong drink can fuddle your senses.
نوشیدنی قوی میتواند حواس شما را به هم بزند.
she felt fuddled after staying up all night.
او بعد از گذراندن یک شب بیدار احساس سردرگمی میکرد.
the complicated instructions fuddled everyone.
دستورالعملهای پیچیده همه را گیج کرد.
don't let the noise fuddle your concentration.
نگذارید سر و صدا تمرکز شما را به هم بزند.
his explanations only served to fuddle the issue further.
توضیحات او فقط به تشدید ابهام کمک کرد.
the unexpected news fuddled my plans for the day.
خبر غیرمنتظره برنامههای من برای آن روز را به هم ریخت.
trying to multitask can often fuddle your mind.
تلاش برای انجام چند کار به طور همزمان اغلب ذهن شما را به هم میریزد.
he was fuddled by the sudden change in plans.
او با تغییر ناگهانی برنامه ها گیج شد.
the complex math problem fuddled the students.
مسئله ریاضی پیچیده دانش آموزان را گیج کرد.
fuddle your mind
گمراه کردن ذهن
fuddle the issue
سردرگم کردن موضوع
fuddle with drinks
سرگرم شدن با نوشیدنیها
fuddle up thoughts
درهم ریختن افکار
fuddle one's senses
حواس کسی را به هم زدن
fuddle the plans
به هم زدن برنامهها
fuddle the audience
سردرگم کردن مخاطبان
fuddle the message
به هم زدن پیام
fuddle the conversation
سردرگم کردن گفتگو
fuddle the situation
به هم زدن وضعیت
his constant distractions began to fuddle my thoughts.
حواسپرتیهای مداوم او باعث سردرگمی افکار من شد.
the strong drink can fuddle your senses.
نوشیدنی قوی میتواند حواس شما را به هم بزند.
she felt fuddled after staying up all night.
او بعد از گذراندن یک شب بیدار احساس سردرگمی میکرد.
the complicated instructions fuddled everyone.
دستورالعملهای پیچیده همه را گیج کرد.
don't let the noise fuddle your concentration.
نگذارید سر و صدا تمرکز شما را به هم بزند.
his explanations only served to fuddle the issue further.
توضیحات او فقط به تشدید ابهام کمک کرد.
the unexpected news fuddled my plans for the day.
خبر غیرمنتظره برنامههای من برای آن روز را به هم ریخت.
trying to multitask can often fuddle your mind.
تلاش برای انجام چند کار به طور همزمان اغلب ذهن شما را به هم میریزد.
he was fuddled by the sudden change in plans.
او با تغییر ناگهانی برنامه ها گیج شد.
the complex math problem fuddled the students.
مسئله ریاضی پیچیده دانش آموزان را گیج کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید