fuddle

[ایالات متحده]/ˈfʌd.əl/
[بریتانیا]/ˈfʌd.əl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. مست کردن یا گیج کردن; گیج کردن یا به هم ریختن
vi. به طور مفرط نوشیدن; سنگین نوشیدن
n. حالت مستی; گیجی یا نوشیدن سنگین
Word Forms
قسمت سوم فعلfuddled
زمان گذشتهfuddled
شکل سوم شخص مفردfuddles
جمعfuddles
صفت یا فعل حال استمراریfuddling

عبارات و ترکیب‌ها

fuddle your mind

گمراه کردن ذهن

fuddle the issue

سردرگم کردن موضوع

fuddle with drinks

سرگرم شدن با نوشیدنی‌ها

fuddle up thoughts

درهم ریختن افکار

fuddle one's senses

حواس کسی را به هم زدن

fuddle the plans

به هم زدن برنامه‌ها

fuddle the audience

سردرگم کردن مخاطبان

fuddle the message

به هم زدن پیام

fuddle the conversation

سردرگم کردن گفتگو

fuddle the situation

به هم زدن وضعیت

جملات نمونه

his constant distractions began to fuddle my thoughts.

حواس‌پرتی‌های مداوم او باعث سردرگمی افکار من شد.

the strong drink can fuddle your senses.

نوشیدنی قوی می‌تواند حواس شما را به هم بزند.

she felt fuddled after staying up all night.

او بعد از گذراندن یک شب بیدار احساس سردرگمی می‌کرد.

the complicated instructions fuddled everyone.

دستورالعمل‌های پیچیده همه را گیج کرد.

don't let the noise fuddle your concentration.

نگذارید سر و صدا تمرکز شما را به هم بزند.

his explanations only served to fuddle the issue further.

توضیحات او فقط به تشدید ابهام کمک کرد.

the unexpected news fuddled my plans for the day.

خبر غیرمنتظره برنامه‌های من برای آن روز را به هم ریخت.

trying to multitask can often fuddle your mind.

تلاش برای انجام چند کار به طور همزمان اغلب ذهن شما را به هم می‌ریزد.

he was fuddled by the sudden change in plans.

او با تغییر ناگهانی برنامه ها گیج شد.

the complex math problem fuddled the students.

مسئله ریاضی پیچیده دانش آموزان را گیج کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید