fundaments

[ایالات متحده]/ˈfʌndəmənt/
[بریتانیا]/ˈfʌndəmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پایه یا اساس چیزی؛ نشیمنگاه؛ مقعد؛ پایه یا ساختار زیرین

عبارات و ترکیب‌ها

fundament of knowledge

بنیاد دانش

fundament of society

بنیاد جامعه

fundament of education

بنیاد آموزش

fundament of truth

بنیاد حقیقت

fundament of theory

بنیاد نظریه

fundament of ethics

بنیاد اخلاق

fundament of culture

بنیاد فرهنگ

fundament of philosophy

بنیاد فلسفه

fundament of democracy

بنیاد دموکراسی

fundament of progress

بنیاد پیشرفت

جملات نمونه

the fundament of any successful relationship is trust.

بنیاد هر رابطه موفق اعتماد است.

education serves as the fundament for personal development.

آموزش به عنوان بنیان توسعه فردی عمل می‌کند.

the fundament of the theory is based on empirical evidence.

بنیاد این نظریه بر اساس شواهد تجربی استوار است.

understanding the fundament of the problem is crucial.

درک بنیان مشکل بسیار مهم است.

the fundament of democracy lies in the people's participation.

بنیاد دموکراسی در مشارکت مردم نهفته است.

respect is the fundament of a healthy workplace.

احترام بنیان یک محیط کار سالم است.

the fundament of our strategy is innovation.

بنیاد استراتژی ما نوآوری است.

in philosophy, the fundament of knowledge is often debated.

در فلسفه، بنیان دانش اغلب مورد بحث قرار می‌گیرد.

the fundament of their argument was flawed.

بنیاد استدلال آنها ناقص بود.

community support is the fundament of social change.

حمایت جامعه بنیان تغییرات اجتماعی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید