fusspot

[ایالات متحده]/ˈfʌspɒt/
[بریتانیا]/ˈfʌspɑt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که بیش از حد نگران مسائل جزئی است; یک ایرادگیر
vi. به طور مفرط نگران بودن یا شکایت کردن
Word Forms
جمعfusspots

عبارات و ترکیب‌ها

fussy fusspot

ادم سخت‌گیر

fusspot behavior

رفتار سخت‌گیرانه

fusspot attitude

نگاه سخت‌گیرانه

classic fusspot

ادم سخت‌گیر کلاسیک

fusspot friend

دوست سخت‌گیر

fusspot parent

والدین سخت‌گیر

fusspot critic

منتقد سخت‌گیر

fusspot nature

طبع سخت‌گیر

fusspot personality

شخصیت سخت‌گیر

fusspot tendencies

گرایش‌های سخت‌گیر

جملات نمونه

my grandmother is such a fusspot about her garden.

مادربزرگم در مورد باغش خیلی سخت‌گیر است.

don't be a fusspot; just enjoy the party!

سخت‌گیر نباشید؛ فقط از مهمانی لذت ببرید!

he is a fusspot when it comes to his food.

او در مورد غذایش خیلی سخت‌گیر است.

my mother is a real fusspot about cleanliness.

مادرم در مورد نظافت خیلی سخت‌گیر است.

she’s such a fusspot that she checks everything twice.

او آنقدر سخت‌گیر است که همه چیز را دوبار بررسی می‌کند.

being a fusspot can make planning difficult.

سخت‌گیری می‌تواند برنامه‌ریزی را دشوار کند.

the fusspot in the group insisted on a strict itinerary.

فرد سخت‌گیر گروه اصرار داشت که برنامه سفر دقیقی وجود داشته باشد.

he’s known as the fusspot of the office.

او به عنوان فرد سخت‌گیر دفتر شناخته می‌شود.

don't be a fusspot; it’s just a game!

سخت‌گیر نباشید؛ فقط یک بازی است!

she drives me crazy with her fusspot tendencies.

او با رفتارهای سخت‌گیرش من را دیوانه می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید