| صفت یا فعل حال استمراری | galumphing |
| زمان گذشته | galumphed |
| قسمت سوم فعل | galumphed |
| شکل سوم شخص مفرد | galumphs |
| جمع | galumphs |
galumph around
پرش و جست و خیز کردن
galumph through
از میان پرش و جست و خیز کردن
galumphing noise
صدای پرش و جست و خیز
galumph with joy
با خوشحالی پرش و جست و خیز کردن
galumphing giant
غول پرش و جست و خیز
galumph about
اینجا و آنجا پرش و جست و خیز کردن
galumph in
وارد شدن با پرش و جست و خیز
galumph out
خروج با پرش و جست و خیز
galumph like
مانند پرش و جست و خیز
galumph to
به سمت پرش و جست و خیز
the puppy began to galumph around the yard, full of energy.
سگ کوچولو با انرژی زیاد شروع به جست و خیز در حیاط کرد.
he tends to galumph through the forest, making noise as he goes.
او معمولاً در حالی که سر و صدا ایجاد میکند، از میان جنگل جست و خیز میکند.
they watched the elephant galumph across the savannah.
آنها تماشاگر بودند که فیل در حال جست و خیز از میان ساوانا بود.
after a heavy meal, he would often galumph to the couch.
بعد از یک وعده غذایی سنگین، او اغلب به سمت مبل جست و خیز میکرد.
the children galumphed through the puddles, splashing water everywhere.
کودکان در حالی که آب را همه جا پاشیدند، از میان گودالها جست و خیز کردند.
as the bear galumphed down the hill, everyone watched in awe.
همانطور که خرس در حال جست و خیز از تپه به پایین بود، همه با حیرت تماشا کردند.
she galumphed into the room, causing everyone to turn their heads.
او با جست و خیز وارد اتاق شد و باعث شد همه سر خود را برگردانند.
he tried to galumph quietly, but the floorboards creaked.
او سعی کرد به آرامی جست و خیز کند، اما کفپوشها صدا میدادند.
the dog galumphed excitedly towards its owner.
سگ با هیجان به سمت صاحبش جست و خیز کرد.
after the rain, the kids galumphed through the muddy field.
بعد از باران، بچهها از میان زمین خاکی و گلآلود جست و خیز کردند.
galumph around
پرش و جست و خیز کردن
galumph through
از میان پرش و جست و خیز کردن
galumphing noise
صدای پرش و جست و خیز
galumph with joy
با خوشحالی پرش و جست و خیز کردن
galumphing giant
غول پرش و جست و خیز
galumph about
اینجا و آنجا پرش و جست و خیز کردن
galumph in
وارد شدن با پرش و جست و خیز
galumph out
خروج با پرش و جست و خیز
galumph like
مانند پرش و جست و خیز
galumph to
به سمت پرش و جست و خیز
the puppy began to galumph around the yard, full of energy.
سگ کوچولو با انرژی زیاد شروع به جست و خیز در حیاط کرد.
he tends to galumph through the forest, making noise as he goes.
او معمولاً در حالی که سر و صدا ایجاد میکند، از میان جنگل جست و خیز میکند.
they watched the elephant galumph across the savannah.
آنها تماشاگر بودند که فیل در حال جست و خیز از میان ساوانا بود.
after a heavy meal, he would often galumph to the couch.
بعد از یک وعده غذایی سنگین، او اغلب به سمت مبل جست و خیز میکرد.
the children galumphed through the puddles, splashing water everywhere.
کودکان در حالی که آب را همه جا پاشیدند، از میان گودالها جست و خیز کردند.
as the bear galumphed down the hill, everyone watched in awe.
همانطور که خرس در حال جست و خیز از تپه به پایین بود، همه با حیرت تماشا کردند.
she galumphed into the room, causing everyone to turn their heads.
او با جست و خیز وارد اتاق شد و باعث شد همه سر خود را برگردانند.
he tried to galumph quietly, but the floorboards creaked.
او سعی کرد به آرامی جست و خیز کند، اما کفپوشها صدا میدادند.
the dog galumphed excitedly towards its owner.
سگ با هیجان به سمت صاحبش جست و خیز کرد.
after the rain, the kids galumphed through the muddy field.
بعد از باران، بچهها از میان زمین خاکی و گلآلود جست و خیز کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید