clomp along
قدم زدن با صدای بلند
clomp loudly
با صدای بلند قدم زدن
clomp away
دور رفتن با صدای بلند
clomp back
بازگشتن با صدای بلند
clomp around
چک چک کردن با صدای بلند
clomp down
پایین رفتن با صدای بلند
clomp up
بالا رفتن با صدای بلند
clomp in
وارد شدن با صدای بلند
clomp out
خارج شدن با صدای بلند
clomp past
از کنار قدم زدن با صدای بلند
the horse began to clomp down the dirt road.
اسب شروع به کوبیدن در جاده خاکی کرد.
she could hear the clomp of boots behind her.
او میتوانست صدای کوبیدن چکمهها را پشت سر خود بشنود.
the kids clomped around the house in their new shoes.
کودکان با کفشهای جدیدشان در اطراف خانه میکوبیدند.
he clomped up the stairs, tired from the long day.
او در حالی که از خستگی روز طولانی خسته بود، از پلهها بالا رفت.
the elephant clomped through the jungle.
فیل از میان جنگل عبور کرد.
she clomped her way to the front of the line.
او با کوبیدن، راه خود را به جلوی صف باز کرد.
the workers clomped around the construction site.
کارگران در محل ساخت و ساز میکوبیدند.
with each clomp, the ground shook slightly.
با هر کوبش، زمین کمی میلرزید.
they clomped through the puddles after the rain.
آنها بعد از باران از میان گودالها عبور کردند.
the sound of clomp echoed in the empty hallway.
صدای کوبش در راهرو خالی طنین انداز شد.
clomp along
قدم زدن با صدای بلند
clomp loudly
با صدای بلند قدم زدن
clomp away
دور رفتن با صدای بلند
clomp back
بازگشتن با صدای بلند
clomp around
چک چک کردن با صدای بلند
clomp down
پایین رفتن با صدای بلند
clomp up
بالا رفتن با صدای بلند
clomp in
وارد شدن با صدای بلند
clomp out
خارج شدن با صدای بلند
clomp past
از کنار قدم زدن با صدای بلند
the horse began to clomp down the dirt road.
اسب شروع به کوبیدن در جاده خاکی کرد.
she could hear the clomp of boots behind her.
او میتوانست صدای کوبیدن چکمهها را پشت سر خود بشنود.
the kids clomped around the house in their new shoes.
کودکان با کفشهای جدیدشان در اطراف خانه میکوبیدند.
he clomped up the stairs, tired from the long day.
او در حالی که از خستگی روز طولانی خسته بود، از پلهها بالا رفت.
the elephant clomped through the jungle.
فیل از میان جنگل عبور کرد.
she clomped her way to the front of the line.
او با کوبیدن، راه خود را به جلوی صف باز کرد.
the workers clomped around the construction site.
کارگران در محل ساخت و ساز میکوبیدند.
with each clomp, the ground shook slightly.
با هر کوبش، زمین کمی میلرزید.
they clomped through the puddles after the rain.
آنها بعد از باران از میان گودالها عبور کردند.
the sound of clomp echoed in the empty hallway.
صدای کوبش در راهرو خالی طنین انداز شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید