gambolled in joy
با خوشی جست و خیز کرد
gambolled around
در اطراف جست و خیز کرد
gambolled with friends
با دوستان جست و خیز کرد
gambolled in fields
در مزارع جست و خیز کرد
gambolled like children
مثل کودکان جست و خیز کرد
gambolled with glee
با شادی جست و خیز کرد
gambolled on grass
روی چمن جست و خیز کرد
gambolled in sunlight
در نور خورشید جست و خیز کرد
gambolled with delight
با لذت جست و خیز کرد
gambolled through meadows
در میان چمنزارها جست و خیز کرد
the children gambolled in the sunny meadow.
کودکان در چمنزار آفتابی بازی و خوش میگذراندند.
she watched the puppies gambolled around her feet.
او نگاه کرد که توله سگها دور پای او بازی میکنند.
the lambs gambolled joyfully in the spring grass.
برهها با خوشحالی در چمن بهاری بازی میکردند.
they gambolled through the park, laughing and playing.
آنها در حالی که میخندیدند و بازی میکردند، از پارک عبور کردند.
the kids gambolled about, full of energy.
بچهها با تمام انرژی بازی و خوش میگذراندند.
as the sun set, the deer gambolled in the fields.
همانطور که خورشید غروب میکرد، گوزنها در مزرعه بازی میکردند.
they enjoyed watching the dolphins gambolled in the waves.
آنها از تماشای بازی دلفینها در امواج لذت بردند.
the children gambolled around the playground happily.
بچهها با خوشحالی در حالی که بازی میکردند، در زمین بازی میچرخیدند.
on the beach, the dogs gambolled in the sand.
در ساحل، سگها در شن بازی میکردند.
the festival atmosphere made everyone feel like they could gambolled.
فضای جشن باعث شد همه احساس کنند که میتوانند بازی و خوش بگذرند.
gambolled in joy
با خوشی جست و خیز کرد
gambolled around
در اطراف جست و خیز کرد
gambolled with friends
با دوستان جست و خیز کرد
gambolled in fields
در مزارع جست و خیز کرد
gambolled like children
مثل کودکان جست و خیز کرد
gambolled with glee
با شادی جست و خیز کرد
gambolled on grass
روی چمن جست و خیز کرد
gambolled in sunlight
در نور خورشید جست و خیز کرد
gambolled with delight
با لذت جست و خیز کرد
gambolled through meadows
در میان چمنزارها جست و خیز کرد
the children gambolled in the sunny meadow.
کودکان در چمنزار آفتابی بازی و خوش میگذراندند.
she watched the puppies gambolled around her feet.
او نگاه کرد که توله سگها دور پای او بازی میکنند.
the lambs gambolled joyfully in the spring grass.
برهها با خوشحالی در چمن بهاری بازی میکردند.
they gambolled through the park, laughing and playing.
آنها در حالی که میخندیدند و بازی میکردند، از پارک عبور کردند.
the kids gambolled about, full of energy.
بچهها با تمام انرژی بازی و خوش میگذراندند.
as the sun set, the deer gambolled in the fields.
همانطور که خورشید غروب میکرد، گوزنها در مزرعه بازی میکردند.
they enjoyed watching the dolphins gambolled in the waves.
آنها از تماشای بازی دلفینها در امواج لذت بردند.
the children gambolled around the playground happily.
بچهها با خوشحالی در حالی که بازی میکردند، در زمین بازی میچرخیدند.
on the beach, the dogs gambolled in the sand.
در ساحل، سگها در شن بازی میکردند.
the festival atmosphere made everyone feel like they could gambolled.
فضای جشن باعث شد همه احساس کنند که میتوانند بازی و خوش بگذرند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید