gibbers away
در حال حرف زدن بیهدف
gibbers nonsense
حرفهای بیمعنی میزند
gibbers excitedly
با هیجان حرف میزند
gibbers incoherently
بهطور نامفهوم حرف میزند
gibbers to himself
با خودش حرف میزند
gibbers constantly
به طور مداوم حرف میزند
gibbers in excitement
با هیجان حرف میزند
gibbers with joy
با خوشحالی حرف میزند
gibbers at length
برای مدت طولانی حرف میزند
the child gibbers excitedly about his new toy.
کودک با هیجان زیاد درباره اسباببازی جدیدش حرف میزند.
she gibbers nonsense when she's nervous.
وقتی عصبی است، او حرفهای بیربط میگوید.
the parrot gibbers in a funny way.
او به روشی خندهدار حرف میزند.
he gibbers about his dreams in his sleep.
او در خواب درباره رویاهایش حرف میزند.
during the meeting, he gibbers without making sense.
در طول جلسه، او بدون اینکه منطقی باشد، حرف میزند.
the kids gibber at each other in the playground.
کودکان در زمین بازی با یکدیگر حرف میزنند.
when excited, she gibbers like a little kid.
وقتی هیجان دارد، او مثل یک کودک حرف میزند.
he gibbers about politics but knows little.
او درباره سیاستها حرف میزند اما چیز زیادی نمیداند.
the old man gibbers about his youth.
مرد پیر درباره جوانیاش حرف میزند.
she gibbers when she’s trying to explain something complicated.
وقتی سعی میکند چیزی پیچیده را توضیح دهد، او حرف میزند.
gibbers away
در حال حرف زدن بیهدف
gibbers nonsense
حرفهای بیمعنی میزند
gibbers excitedly
با هیجان حرف میزند
gibbers incoherently
بهطور نامفهوم حرف میزند
gibbers to himself
با خودش حرف میزند
gibbers constantly
به طور مداوم حرف میزند
gibbers in excitement
با هیجان حرف میزند
gibbers with joy
با خوشحالی حرف میزند
gibbers at length
برای مدت طولانی حرف میزند
the child gibbers excitedly about his new toy.
کودک با هیجان زیاد درباره اسباببازی جدیدش حرف میزند.
she gibbers nonsense when she's nervous.
وقتی عصبی است، او حرفهای بیربط میگوید.
the parrot gibbers in a funny way.
او به روشی خندهدار حرف میزند.
he gibbers about his dreams in his sleep.
او در خواب درباره رویاهایش حرف میزند.
during the meeting, he gibbers without making sense.
در طول جلسه، او بدون اینکه منطقی باشد، حرف میزند.
the kids gibber at each other in the playground.
کودکان در زمین بازی با یکدیگر حرف میزنند.
when excited, she gibbers like a little kid.
وقتی هیجان دارد، او مثل یک کودک حرف میزند.
he gibbers about politics but knows little.
او درباره سیاستها حرف میزند اما چیز زیادی نمیداند.
the old man gibbers about his youth.
مرد پیر درباره جوانیاش حرف میزند.
she gibbers when she’s trying to explain something complicated.
وقتی سعی میکند چیزی پیچیده را توضیح دهد، او حرف میزند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید