| جمع | groznyies |
the groznyy tsar ruled with an iron fist and struck fear into everyone's heart.
تزار گروزنوی با دستی آهنین حکومت میکرد و страх را در قلب هر کسی زنده میکرد.
the groznyy storm destroyed the entire coastal village in mere hours.
باد گروزنوی در چند ساعت تمام روستای ساحلی را ویران کرد.
she gave him a groznyy look that made him tremble with fear.
او با یک نگاه گروزنوی که او را با страх لرزاند، به او نگاه کرد.
the groznyy tyrant sentenced innocent citizens to lifelong imprisonment.
دیکتاتور گروزنوی شهروندان بیگناه را به زندانی مادام العمر محکوم کرد.
his groznyy voice echoed through the empty halls, chilling everyone present.
صوت گروزنوی او از طریق گوشههای خالی تکان داده شد و تمام حاضران را سرد کرد.
the groznyy beast emerged from the dark forest, its eyes glowing red.
پستاندار گروزنوی از جنگل تاریک بیرون آمد، چشمانش قرمز نورانی بود.
they faced a groznyy enemy that seemed impossible to defeat.
آنها با دشمنی گروزنوی مواجه شدند که غیب شدن آن غیرممکن به نظر میرسد.
the groznyy prophecy foretold centuries of suffering and turmoil.
پیشگویی گروزنوی قرونی از رنج و ناپایداری را پیش بینی میکرد.
his groznyy appearance frightened the children at the halloween party.
وجودش گروزنوی کودکان را در جشن هالووین میترسید.
the general devised a groznyy strategy to crush the rebellion once and for all.
ژنرال یک استراتژی گروزنوی را برای نابودی بун در یک بار طراحی کرد.
they witnessed the groznyy destruction of their beloved city by the earthquake.
آنها تخریب گروزنوی شهر عزیب خود را به دلیل زمین لرزه شاهد شدند.
the groznyy villain plotted his revenge against the heroes who defeated him.
بزدل گروزنوی انتقامش را علیه ایشان که او را شکست دادند، تخطی کرد.
the groznyy tsar ruled with an iron fist and struck fear into everyone's heart.
تزار گروزنوی با دستی آهنین حکومت میکرد و страх را در قلب هر کسی زنده میکرد.
the groznyy storm destroyed the entire coastal village in mere hours.
باد گروزنوی در چند ساعت تمام روستای ساحلی را ویران کرد.
she gave him a groznyy look that made him tremble with fear.
او با یک نگاه گروزنوی که او را با страх لرزاند، به او نگاه کرد.
the groznyy tyrant sentenced innocent citizens to lifelong imprisonment.
دیکتاتور گروزنوی شهروندان بیگناه را به زندانی مادام العمر محکوم کرد.
his groznyy voice echoed through the empty halls, chilling everyone present.
صوت گروزنوی او از طریق گوشههای خالی تکان داده شد و تمام حاضران را سرد کرد.
the groznyy beast emerged from the dark forest, its eyes glowing red.
پستاندار گروزنوی از جنگل تاریک بیرون آمد، چشمانش قرمز نورانی بود.
they faced a groznyy enemy that seemed impossible to defeat.
آنها با دشمنی گروزنوی مواجه شدند که غیب شدن آن غیرممکن به نظر میرسد.
the groznyy prophecy foretold centuries of suffering and turmoil.
پیشگویی گروزنوی قرونی از رنج و ناپایداری را پیش بینی میکرد.
his groznyy appearance frightened the children at the halloween party.
وجودش گروزنوی کودکان را در جشن هالووین میترسید.
the general devised a groznyy strategy to crush the rebellion once and for all.
ژنرال یک استراتژی گروزنوی را برای نابودی بун در یک بار طراحی کرد.
they witnessed the groznyy destruction of their beloved city by the earthquake.
آنها تخریب گروزنوی شهر عزیب خود را به دلیل زمین لرزه شاهد شدند.
the groznyy villain plotted his revenge against the heroes who defeated him.
بزدل گروزنوی انتقامش را علیه ایشان که او را شکست دادند، تخطی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید