half-hour

[ایالات متحده]/ˈhɑːfˌaʊə/
[بریتانیا]/ˈhæfˌaʊər/

ترجمه

n.a period of thirty minutes
adj.lasting or taking thirty minutes

n. یک دوره زمانی سی دقیقه‌ای
adj. طولانی یا سی دقیقه‌ای
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

half-hour break

استراحت نیم ساعته

in half-hour

در عرض نیم ساعت

half-hour later

بعد از نیم ساعت

for half-hour

برای نیم ساعت

half-hour wait

منتظر نیم ساعت

half-hour mark

نقطه نیم ساعته

every half-hour

هر نیم ساعت

spent half-hour

نیم ساعت صرف شد

half-hour session

جلسه نیم ساعته

took half-hour

نیم ساعت طول کشید

جملات نمونه

i spent a half-hour browsing the bookstore.

من نیم ساعت در کتابفروشی گشت و گذار کردم.

the meeting lasted for a half-hour.

جلسه برای نیم ساعت طول کشید.

we waited for a half-hour in the waiting room.

ما نیم ساعت در اتاق انتظار منتظر ماندیم.

the train was delayed by a half-hour.

قطار نیم ساعت تاخیر داشت.

i practiced the piano for a half-hour each day.

من هر روز برای نیم ساعت پیانو تمرین کردم.

the movie started after a half-hour delay.

فیلم بعد از تاخیر نیم ساعته شروع شد.

let's take a half-hour break.

بیایید یک استراحت نیم ساعته بگیریم.

the presentation will be a half-hour long.

ارائه طولانی خواهد بود.

i listened to a podcast for a half-hour.

من برای نیم ساعت به یک پادکست گوش دادم.

the chef spent a half-hour preparing the sauce.

سرآشپز نیم ساعت برای تهیه سس وقت گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید