handmill grinding
آسیاب دستی
old handmill
آسیاب دستی قدیمی
repairing a handmill
repairing a handmill
handmill flour
دَرَجِ آسیاب دستی
wooden handmill
آسیاب دستی چوبی
used handmill
آسیاب دستی مصرف شده
family handmill
آسیاب دستی خانوادگی
turning handmill
آسیاب دستی چرخان
small handmill
آسیاب دستی کوچک
handmill stones
سنگ آسیاب دستی
the farmer used a handmill to grind wheat into flour.
کشاورز از یک میل دستی برای تبدیل گندم به نشاسته استفاده کرد.
she loved the smell of freshly ground flour from the handmill.
او عطر نشاسته تازه تهیه شده از میل دستی را دوست داشت.
he repaired the old handmill, hoping to use it again.
او میل دستی قدیمی را تعمیر کرد، امیدوار بود که دوباره از آن استفاده کند.
the handmill stood in the corner of the barn, a relic of the past.
میل دستی در گوشه باب خانه قرار داشت، یک باقی مانده از گذشته.
they demonstrated how to operate a traditional handmill.
آنها نشان دادند که چگونه یک میل دستی سنتی را به کار میبرند.
the handmill's grinding stone was worn smooth with use.
سنگ گری有利 میل دستی با استفاده آب کشیده شده بود.
he built a small handmill to process corn for his livestock.
او یک میل دستی کوچک ساخت تا ذرت را برای حیوانات خانگی خود پردازش کند.
the rhythmic turning of the handmill was a comforting sound.
چرخاندن میل دستی با ریتم منظم یک صدای آرامبخش بود.
she inherited a beautiful wooden handmill from her grandmother.
او یک میل دستی چوبی زیبایی را از پدربزرگش به ارث رساند.
the village relied on a communal handmill for grinding grain.
روستا به یک میل دستی جمعی برای گری有利 دانهها وابسته بود.
he carefully cleaned and oiled the handmill's moving parts.
او با دقت قطعات متحرک میل دستی را تمیز کرد و روغن زد.
handmill grinding
آسیاب دستی
old handmill
آسیاب دستی قدیمی
repairing a handmill
repairing a handmill
handmill flour
دَرَجِ آسیاب دستی
wooden handmill
آسیاب دستی چوبی
used handmill
آسیاب دستی مصرف شده
family handmill
آسیاب دستی خانوادگی
turning handmill
آسیاب دستی چرخان
small handmill
آسیاب دستی کوچک
handmill stones
سنگ آسیاب دستی
the farmer used a handmill to grind wheat into flour.
کشاورز از یک میل دستی برای تبدیل گندم به نشاسته استفاده کرد.
she loved the smell of freshly ground flour from the handmill.
او عطر نشاسته تازه تهیه شده از میل دستی را دوست داشت.
he repaired the old handmill, hoping to use it again.
او میل دستی قدیمی را تعمیر کرد، امیدوار بود که دوباره از آن استفاده کند.
the handmill stood in the corner of the barn, a relic of the past.
میل دستی در گوشه باب خانه قرار داشت، یک باقی مانده از گذشته.
they demonstrated how to operate a traditional handmill.
آنها نشان دادند که چگونه یک میل دستی سنتی را به کار میبرند.
the handmill's grinding stone was worn smooth with use.
سنگ گری有利 میل دستی با استفاده آب کشیده شده بود.
he built a small handmill to process corn for his livestock.
او یک میل دستی کوچک ساخت تا ذرت را برای حیوانات خانگی خود پردازش کند.
the rhythmic turning of the handmill was a comforting sound.
چرخاندن میل دستی با ریتم منظم یک صدای آرامبخش بود.
she inherited a beautiful wooden handmill from her grandmother.
او یک میل دستی چوبی زیبایی را از پدربزرگش به ارث رساند.
the village relied on a communal handmill for grinding grain.
روستا به یک میل دستی جمعی برای گری有利 دانهها وابسته بود.
he carefully cleaned and oiled the handmill's moving parts.
او با دقت قطعات متحرک میل دستی را تمیز کرد و روغن زد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید