harbingered

[ایالات متحده]/ˈhɑːbɪndʒəd/
[بریتانیا]/ˈhɑːrbɪndʒərd/

ترجمه

v. نشانه یا علامتی از چیزی که در راه است بودن

عبارات و ترکیب‌ها

harbingered the end

نویدبخش پایان

harbingered a change

نویدبخش تغییر

harbingered new trends

نویدبخش روندهای جدید

harbingered dark times

نویدبخش روزهای تاریک

harbingered future challenges

نویدبخش چالش‌های آینده

harbingered significant events

نویدبخش رویدادهای مهم

harbingered economic shifts

نویدبخش تغییرات اقتصادی

harbingered societal changes

نویدبخش تغییرات اجتماعی

harbingered an era

نویدبخش یک عصر

harbingered technological advancements

نویدبخش پیشرفت‌های فناوری

جملات نمونه

the dark clouds harbingered a storm.

ابر‌های تیره نشانه‌ای از طوفان بودند.

his arrival harbingered a change in the atmosphere.

ظهور او حاکی از تغییر در فضا بود.

the new policy harbingered better opportunities for growth.

سیاست جدید حاکی از فرصت‌های بهتر برای رشد بود.

the sudden drop in temperature harbingered the onset of winter.

کاهش ناگهانی دما نشانه‌ای از شروع زمستان بود.

her smile harbingered a sense of relief among the team.

لبخند او حاکی از رهایی در بین اعضای تیم بود.

the announcement harbingered a wave of excitement.

اعلامیه حاکی از موجی از هیجان بود.

the first flowers of spring harbingered warmer days ahead.

اولین گل‌های بهار نشانه‌ای از روزهای گرم‌تر آینده بودند.

the increase in sales harbingered a successful quarter.

افزایش فروش حاکی از یک فصل موفقیت‌آمیز بود.

the warning signs harbingered potential problems in the future.

علائم هشدار دهنده حاکی از مشکلات احتمالی در آینده بودند.

the new discoveries harbingered a breakthrough in science.

کشف جدید حاکی از پیشرفت در علم بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید