harbingering

[ایالات متحده]/ˈhɑːbɪndʒərɪŋ/
[بریتانیا]/ˈhɑrbɪndʒərɪŋ/

ترجمه

v. عمل پیشگویی کردن یا نشان دادن چیزی که قرار است بیاید

عبارات و ترکیب‌ها

harbingering change

نوید دهنده تغییر

harbingering trouble

نوید دهنده مشکلات

harbingering doom

نوید دهنده سرنوشت شوم

harbingering hope

نوید دهنده امید

harbingering conflict

نوید دهنده درگیری

harbingering disaster

نوید دهنده فاجعه

harbingering success

نوید دهنده موفقیت

harbingering growth

نوید دهنده رشد

harbingering uncertainty

نوید دهنده عدم قطعیت

جملات نمونه

her arrival was harbingering a change in the atmosphere.

ورود او نویدبخش تغییراتی در فضا بود.

the storm clouds are harbingering a rough night ahead.

ابرهای طوفان‌زا نویدبخش یک شب سخت پیش رو هستند.

his words were harbingering trouble for the team.

کلمات او نویدبخش مشکلاتی برای تیم بودند.

the early signs were harbingering a successful harvest.

علائم اولیه نویدبخش برداشت محصولی موفقیت‌آمیز بودند.

the sudden drop in temperature is harbingering winter's arrival.

کاهش ناگهانی دما نویدبخش رسیدن زمستان است.

her smile was harbingering good news.

لبخند او نویدبخش اخبار خوبی بود.

the increased traffic is harbingering the holiday season.

افزایش ترافیک نویدبخش فصل تعطیلات است.

these changes are harbingering a new era for the company.

این تغییرات نویدبخش یک عصر جدید برای شرکت هستند.

the whispers in the hall were harbingering a scandal.

همچو آرام در راهرو نویدبخش رسوایی بود.

the first flowers are harbingering the arrival of spring.

اولین گل‌ها نویدبخش رسیدن بهار هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید