haughtly

[ایالات متحده]/hɔːtli/
[بریتانیا]/hɔːtli/

ترجمه

adv. به شیوه‌ای مغرورانه؛ با تکبر

جملات نمونه

she haughtily dismissed their concerns.

او با تحکم نگرانی‌های آن‌ها را پس زد.

he haughtily announced his arrival at the party.

او با تحکم اعلام کرد که برای مهمانی آمده است.

the queen haughtily looked down at the peasants from her balcony.

ملکه با تحکم از بالکن به سمت دهقانان نگاه کرد.

she haughtily refused the generous offer without consideration.

او با تحکم پیشنهاد سخاوتمندانه را بدون در نظر گرفتن کنار گذاشت.

he haughtily walked past the beggars without offering any help.

او با تحکم از کنار گداشتگان عبور کرد بدون اینکه کمکی ارائه دهد.

the nobleman haughtily spoke to the servants as if they were inferior.

اشراف‌زاده با تحکم با خدمتکاران صحبت کرد انگار که پست‌تر بودند.

she haughtily turned away from the expensive gift, showing her disdain.

او با تحکم از هدیه گران‌بها روی برگرداند و بی‌اعتنایی خود را نشان داد.

he haughtily declared his victory before the competition had even ended.

او با تحکم قبل از اینکه مسابقه حتی به پایان برسد، پیروزی خود را اعلام کرد.

the general haughtily commanded his troops from a safe distance.

ژنرال با تحکم از فاصله امن به سربازان خود دستور داد.

she haughtily rejected their apology, refusing to show any mercy.

او با تحکم عذرخواهی آن‌ها را رد کرد و حاضر به نشان دادن هیچ نوع مهربانی نشد.

he haughtily entered the throne room without waiting for permission.

او با تحکم بدون منتظر ماندن برای اجازه وارد اتاق سلطنتی شد.

the celebrity haughtily ignored the fans who were begging for autographs.

سلبریتی با تحکم طرفدارانی را که برای گرفتن امضا تقاضا می‌کردند نادیده گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید