overbearingly

[ایالات متحده]/[ˈəʊvəˈbɛərɪŋli]/
[بریتانیا]/[ˈoʊvərˈbɛərɪŋli]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به گونه‌ای که بیش از حد مسلط یا کنترل کننده باشد؛ به گونه‌ای که طاقت‌فرسا یا غرق‌کننده باشد؛ به گونه‌ای که متکبرانه و خودپسنده باشد.

عبارات و ترکیب‌ها

overbearingly loud

بسیار بلند

overbearingly confident

بسیار با اعتماد به نفس

overbearingly dominant

بسیار مسلط

overbearingly ambitious

بسیار جاه طلب

overbearingly insistent

بسیار اصرارآمیز

جملات نمونه

the heat was overbearingly intense during the midday sun.

گرما در گرم‌ترین ساعات روز طاقت‌فرسا بود.

his overbearingly positive attitude was a bit much to handle.

حرفه‌ی مثبت بودن او کمی زیاد بود تا بتوان با آن کنار آمد.

the perfume smelled overbearingly sweet and artificial.

عطر بیش از حد شیرین و مصنوعی بود.

the music played overbearingly loud through the speakers.

موسیقی بیش از حد بلند از طریق بلندگوها پخش می‌شد.

her mother's presence felt overbearingly watchful and critical.

حضور مادرش بیش از حد مراقب و انتقادآمیز به نظر می‌رسید.

the sales pitch was overbearingly aggressive and pushy.

ارائه فروش بیش از حد تهاجمی و اصرارآمیز بود.

the humidity hung overbearingly in the air, making it difficult to breathe.

رطوبت بیش از حد در هوا آویزان بود و تنفس را دشوار می‌کرد.

the government's regulations felt overbearingly restrictive to small businesses.

مقررات دولت برای کسب و کارهای کوچک بیش از حد محدود کننده به نظر می‌رسید.

the praise from the audience was overbearingly enthusiastic.

تشویق از سوی مخاطبان بیش از حد مشتاقانه بود.

the scent of the flowers was overbearingly pleasant in the garden.

بوی گل‌ها در باغ بیش از حد دلپذیر بود.

the manager's demands were overbearingly unreasonable and unfair.

خواسته های مدیر بیش از حد غیرمنطقی و ناعادلانه بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید