heels

[ایالات متحده]/[hiːlz]/
[بریتانیا]/[hils]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قسمت پشتی یک کفش یا چکمه که بالاتر از قسمت دیگر زیره است؛ قسمتی از پا از استخوان پاشنه تا مچ پا؛ قسمت عقبی یک قایق
v. روی پاشنه‌ها راه رفتن؛ تعقیب بی‌وقفه

عبارات و ترکیب‌ها

high heels

کفش پاشنه بلند

heel pain

درد پاشنه

tap heels

پاشنه ضربه‌دار

wear heels

پوشیدن پاشنه بلند

heel support

حمایت از پاشنه

broken heel

پاشنه شکسته

heel height

ارتفاع پاشنه

heel walk

قدم زدن با پاشنه

heel spurs

پینه پاشنه

heel slide

لغزش پاشنه

جملات نمونه

she teetered on her heels, trying to maintain her balance.

او روی پاشنه‌هایش تعادل خود را حفظ کرد و به جلو و عقب می‌رفت.

he admired the elegant curve of her heels.

او به قوس ظریف پاشنه‌هایش نگاه کرد و تحسین کرد.

the dancer's heels clicked rhythmically on the stage.

صدای پاشنه‌های رقصنده به طور ریتمیک روی صحنه شنیده می‌شد.

she wore comfortable heels for the long evening ahead.

او برای شب طولانی پیش، پاشنه‌های راحت پوشیده بود.

he loosened her shoelaces and removed her heels.

او بندهای کفشش را باز کرد و پاشنه‌هایش را درآورد.

the cobblestone streets were difficult to navigate in heels.

کفش‌های سنگفرش خیابان‌ها راه رفتن با پاشنه بلند را دشوار می‌کردند.

she practiced walking in heels to improve her posture.

او برای بهبود وضعیت بدنش تمرین می‌کرد که چگونه با پاشنه راه برود.

he noticed the scuff marks on her heels.

او متوجه خراش‌های روی پاشنه‌هایش شد.

she carefully stored her heels in a shoe bag.

او با دقت پاشنه‌هایش را در یک کیف کفش نگهداری کرد.

the heels of her boots were worn down from hiking.

کفش‌های چکمه‌هایش از کوهنوردی ساییده شده بودند.

she added heel grips to prevent slipping.

او برای جلوگیری از لغزش، گیره پاشنه اضافه کرد.

he polished her heels until they gleamed.

او پاشنه‌هایش را تا زمانی که براق شدند، صیقل داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید