hing

[ایالات متحده]/[hɪŋ]/
[بریتانیا]/[hɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستگاهی برای محکم کردن دریچه یا در؛ یک مفصل.
v. با مفصل اتصال دادن؛ به وسیله یک مفصل به هم متصل کردن.؛ روی یک مفصل حرکت یا چرخیدن.
Word Forms
جمعhings

عبارات و ترکیب‌ها

hinge joint

مفصل چرخان

on a hinge

بر روی یک مفصل

hinge on

مفصل شدن

door hinge

مفصل در

hanging hinge

مفصل معلق

hinged door

در مفصلی

hinge open

باز کردن مفصل

hinge failure

نیروی مفصل

hinge point

نقطه مفصل

hinge back

مفصل پشت

جملات نمونه

the door hinges were rusty and needed lubrication.

مفصل‌های درب زنگ‌زدگی و نیاز به چربی داشتند.

he swung his legs over the saddle, a familiar hinging motion.

او پاهای خود را روی نشستگاه پرتاب کرد، حرکتی آشنا از مفصل‌ها.

the cabinet door hinges allowed for a smooth, quiet close.

مفصل‌های درب لکه‌ای اجازه می‌دادند تا به صورت آرام و ساکت ببندند.

the plot hinges on the discovery of the ancient artifact.

داستان بر کشف این اثر باستانی می‌چرخد.

the company's success hinges on securing this major contract.

موفقیت شرکت بر این است که این قرارداد مهم را به دست آورد.

my decision hinges on whether i get the promotion.

تصمیم من بر این است که آیا من ارتقا می‌یابم یا خیر.

the argument hinges on a single, crucial piece of evidence.

این استدلال بر یک قطعه اصلی و حیاتی شواهد می‌چرخد.

the entire project hinges on the timely delivery of materials.

کل پروژه بر تحویل به موقع مواد می‌چرخد.

the team's performance hinges on their ability to work together.

کارایی تیم بر توانایی آن‌ها برای کار کردن با هم می‌چرخد.

the outcome hinges on the results of the upcoming election.

نتیجه بر نتایج انتخابات آینده می‌چرخد.

the hinges of the gate were loose, making it difficult to close.

مفصل‌های درب گیت شل بودند، که باعث سختی در بستن می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید