hitching a ride
چسبیدن به ماشین
hitching post
جا برای بستن اسب
hitching up
وصل کردن
hitching trailer
وصل کردن تریلر
hitching rail
اتصال به ریل
hitching horse
بستن اسب
hitching chain
وصل کردن زنجیر
hitching belt
بستن کمربند
hitching gear
وصل کردن دنده
hitching system
سیستم اتصال
she is hitching a ride to the concert.
او در حال سوار شدن به کنسرت است.
we saw them hitching their trailer to the truck.
ما دیدیم که آنها تریلر خود را به کامیون وصل میکنند.
hitching a ride can be a fun adventure.
سوار شدن میتواند یک ماجراجویی سرگرمکننده باشد.
he was hitching up his pants after the meal.
او بعد از غذا شلوارش را بالا کشید.
they are hitching their horses to the post.
آنها اسبهای خود را به پایگاه وصل میکنند.
hitching a boat to the dock was challenging.
وصل کردن قایق به اسکله چالشبرانگیز بود.
she is hitching her skirt up to avoid the mud.
او دامن خود را بالا میکشد تا از گل فرار کند.
hitching a lift is common among travelers.
گرفتن اتای محموله در بین مسافران رایج است.
they were hitching their dogs to the leash.
آنها سگهای خود را به قلاده وصل میکردند.
he enjoys hitching his bike to the rack.
او از وصل کردن دوچرخه خود به قفسه لذت میبرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید