horological

[ایالات متحده]/ˌhɒrəˈlɒdʒɪkəl/
[بریتانیا]/ˌhɔːrəˈlɑːdʒɪkəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به مطالعه و اندازه‌گیری زمان و هنر ساخت ساعت‌ها و ساعت‌مچی‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

horological science

علم ساعت‌سازی

horological craftsmanship

هنر و مهارت ساعت‌سازی

horological exhibition

نمایشگاه ساعت‌سازی

horological society

جامعه‌ی ساعت‌سازی

horological collector

کلکسیونر ساعت

horological watchmaking

ساخت ساعت

horological industry

صنعت ساعت‌سازی

horological heritage

میراث ساعت‌سازی

horological technology

فناوری ساعت‌سازی

horological innovation

نوآوری در ساعت‌سازی

جملات نمونه

his horological collection includes rare vintage watches.

کلکسیون ساعت‌سازی او شامل ساعت‌های قدیمی کمیاب است.

she studied horological craftsmanship in switzerland.

او هنر و مهارت ساعت‌سازی را در سوئیس مطالعه کرد.

the horological exhibition showcased innovative timepieces.

نمایشگاه ساعت‌سازی، قطعات زمانی نوآورانه را به نمایش گذاشت.

he is a renowned horological expert.

او یک متخصص ساعت‌سازی مشهور است.

many horological enthusiasts gather at the annual fair.

بسیاری از علاقه‌مندان به ساعت‌سازی در نمایشگاه سالانه گرد هم می‌آیند.

her horological knowledge impresses even the experts.

دانش او در مورد ساعت‌سازی حتی کارشناسان را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهد.

they offer horological courses for beginners.

آنها دوره‌های ساعت‌سازی برای مبتدیان ارائه می‌دهند.

the horological industry has seen significant growth.

صنعت ساعت‌سازی رشد قابل توجهی را تجربه کرده است.

he wrote a book on horological history.

او کتابی در مورد تاریخچه ساعت‌سازی نوشت.

her passion for horological design is evident in her work.

اشتیاق او به طراحی ساعت‌سازی در آثارش مشهود است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید