| جمع | humms |
humming a tune
خواندن یک ملودی
hummed quietly
خیلی کم خواند
humming softly
خیلی نرم خواندن
hummed to sleep
خواند تا خوابید
humming along
همراه ملودی خواندن
hummed sadly
خیلی افسرده خواند
humming happily
خوشحالانه خواندن
hummed softly
خیلی نرم خواند
hummed gently
خیلی مهربانانه خواند
humming tune
خواندن ملودی
english sentence
جمله انگلیسی
humm, that's an interesting point you made.
اوم، نکته جالبی که گفتی.
i was humming a tune while walking home.
من در حال رفتن به خانه یک ملودی را میخواندم.
humm, let me think about that for a moment.
اوم، یک لحظه فکر کنم.
she gave a humm of approval.
او با یک اوم تأیید کرد.
the fridge is making a strange humm noise.
ماشین لرد به صدای عجیبی اوم میکشد.
humm, i'm not sure if i agree with you.
اوم، من مطمئن نیستم که با تو موافقم.
he let out a thoughtful humm.
او یک اوم فکری از دست داد.
the engine started with a low humm.
موتور با یک اوم پایین شروع شد.
humm, that doesn't sound quite right.
اوم، این به نظر من درست نمیرسد.
i could hear the humm of the air conditioner.
من میتوانستم اوم چیلر را بشنوم.
she answered with a humm while reading.
او در حال خواندن با یک اوم پاسخ داد.
the bees were humming around the flowers.
میهای در اطراف گلها اوم میکردند.
humm, let me see what i can do.
اوم، ببینم چه کاری میتوانم انجام دهم.
there's a distant humm of traffic.
یک اوم دور از ترافیک وجود دارد.
he gave a humm of disagreement.
او با یک اوم نامناسب پاسخ داد.
the generator makes a constant humm sound.
ژنراتور یک اوم ثابت ایجاد میکند.
humm, i haven't heard that news yet.
اوم، من هنوز این خبر را نشنیدهام.
humming a tune
خواندن یک ملودی
hummed quietly
خیلی کم خواند
humming softly
خیلی نرم خواندن
hummed to sleep
خواند تا خوابید
humming along
همراه ملودی خواندن
hummed sadly
خیلی افسرده خواند
humming happily
خوشحالانه خواندن
hummed softly
خیلی نرم خواند
hummed gently
خیلی مهربانانه خواند
humming tune
خواندن ملودی
english sentence
جمله انگلیسی
humm, that's an interesting point you made.
اوم، نکته جالبی که گفتی.
i was humming a tune while walking home.
من در حال رفتن به خانه یک ملودی را میخواندم.
humm, let me think about that for a moment.
اوم، یک لحظه فکر کنم.
she gave a humm of approval.
او با یک اوم تأیید کرد.
the fridge is making a strange humm noise.
ماشین لرد به صدای عجیبی اوم میکشد.
humm, i'm not sure if i agree with you.
اوم، من مطمئن نیستم که با تو موافقم.
he let out a thoughtful humm.
او یک اوم فکری از دست داد.
the engine started with a low humm.
موتور با یک اوم پایین شروع شد.
humm, that doesn't sound quite right.
اوم، این به نظر من درست نمیرسد.
i could hear the humm of the air conditioner.
من میتوانستم اوم چیلر را بشنوم.
she answered with a humm while reading.
او در حال خواندن با یک اوم پاسخ داد.
the bees were humming around the flowers.
میهای در اطراف گلها اوم میکردند.
humm, let me see what i can do.
اوم، ببینم چه کاری میتوانم انجام دهم.
there's a distant humm of traffic.
یک اوم دور از ترافیک وجود دارد.
he gave a humm of disagreement.
او با یک اوم نامناسب پاسخ داد.
the generator makes a constant humm sound.
ژنراتور یک اوم ثابت ایجاد میکند.
humm, i haven't heard that news yet.
اوم، من هنوز این خبر را نشنیدهام.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید