humpbacked

[ایالات متحده]/ˈhʌmpbækt/
[بریتانیا]/ˈhʌmpbækt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای برآمدگی یا کمر برآمده؛ قوس‌دار یا منحنی در شکل

عبارات و ترکیب‌ها

humpbacked whale

نهنگ کوهان‌دار

humpbacked bridge

پل کوهان‌دار

humpbacked figure

تصویر کوهان‌دار

humpbacked horse

اسب کوهان‌دار

humpbacked creature

موجود کوهان‌دار

humpbacked architecture

معماری کوهان‌دار

humpbacked monster

غول کوهان‌دار

humpbacked statue

مجسمه کوهان‌دار

humpbacked design

طراحی کوهان‌دار

humpbacked tree

درخت کوهان‌دار

جملات نمونه

the humpbacked bridge is a famous landmark in the city.

پل پشتی‌دار، یک نقطه عطف معروف در شهر است.

we saw humpbacked whales during our trip to the ocean.

ما در طول سفرمان به اقیانوس، نهنگ‌های پشتی‌دار را دیدیم.

she has a humpbacked posture due to years of bad habits.

به دلیل سال‌ها عادت‌های بد، او وضعیتی پشتی‌دار دارد.

the artist painted a beautiful scene of humpbacked mountains.

هنرمند صحنه‌ای زیبا از کوه‌های پشتی‌دار نقاشی کرد.

humpbacked figures often appear in traditional folklore.

تصاویر پشتی‌دار اغلب در فولکلور سنتی ظاهر می‌شوند.

the museum has a display of humpbacked sculptures.

موزه دارای نمایشگاهی از مجسمه‌های پشتی‌دار است.

he described the humpbacked creature he saw in the forest.

او موجود پشتی‌دار را که در جنگل دیده بود، توصیف کرد.

humpbacked shapes can be found in nature and architecture.

اشکال پشتی‌دار را می‌توان در طبیعت و معماری یافت.

the legend tells of a humpbacked giant who protected the village.

افسانه از یک غول پشتی‌دار صحبت می‌کند که از روستا محافظت می‌کرد.

humpbacked animals are often depicted in ancient art.

حیوانات پشتی‌دار اغلب در هنر باستانی به تصویر کشیده می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید