imminentnesses

[ایالات متحده]/ˈɪmɪnəntnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈɪmɪnəntnəsɪz/

ترجمه

n. وضعیت یا کیفیت بودن فوری؛ واقعیت یا شرایط بودن آماده اتفاق افتادن؛ صورت جمع از imminentness.

جملات نمونه

the imminentnesses of the various crises demanded immediate action from the government.

نزدیک بودن بحران‌های مختلف نیاز به اقدام فوری از سوی دولت را ایجاد کرد.

we could sense the imminentnesses of change in the air.

ما می‌توانستیم نزدیک بودن تغییرات را در هوا حس کنیم.

the report highlighted the imminentnesses of several environmental threats.

گزارش نزدیک بودن چندین تهدید محیط زیست را برجسته کرد.

she felt the imminentnesses of disaster approaching.

او احساس کرد که فاجعه به سوی او نزدیک می‌شود.

the imminentnesses of the elections created uncertainty.

نزدیک بودن انتخابات ابهام ایجاد کرد.

historians debated the imminentnesses of the revolution.

تاریخ‌دان‌ها در مورد نزدیک بودن انقلاب بحث کردند.

the imminentnesses of technological changes are overwhelming.

نزدیک بودن تغییرات فناوری‌ای که اتفاق می‌افتد، دل‌گیر کننده است.

they underestimated the imminentnesses of the consequences.

آن‌ها نزدیک بودن پیامدها را کم‌تر ارزیابی کردند.

the imminentnesses of these events surprised everyone.

نزدیک بودن این رویدادها همه را شگفت‌زده کرد.

we must prepare for the imminentnesses of climate change impacts.

ما باید برای نزدیک بودن تأثیرات تغییرات اقلیمی آماده شویم.

the imminentnesses of his departure were obvious to all.

نزدیک بودن رفتن او به همه واضح بود.

public awareness of the imminentnesses increased after the announcement.

پس از اعلام، آگاهی عمومی از نزدیک بودن این موارد افزایش یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید