impute

[ایالات متحده]/ɪmˈpjuːt/
[بریتانیا]/ɪmˈpjuːt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. نسبت دادن به، سرزنش کردن بر روی؛ انتقال سرزنش به

عبارات و ترکیب‌ها

impute blame

نسبت دادن تقصیر

impute motive

نسبت دادن انگیزه

impute guilt

نسبت دادن گناه

impute responsibility

نسبت دادن مسئولیت

impute wrongdoing

نسبت دادن تخلف

جملات نمونه

I impute his failure to laziness.

من شکست او را به تنبلی نسبت می‌دهم.

imputed the rocket failure to a faulty gasket; kindly imputed my clumsiness to inexperience.

نسبت دادن خرابی راکت به دلیل نقص در واشر؛ لطفاً عدم مهارت من را به عدم تجربه نسبت دهید.

the crimes imputed to Richard.

جنایاتی که به ریچارد نسبت داده شده است.

They imputed the accident to the driver's carelessness.

آنها حادثه را به بی‌احتیاطی راننده نسبت دادند.

Christ's righteousness has been imputed to us.

عدالت مسیح به ما نسبت داده شده است.

Why do you impute selfish motives to her?

چرا شما به او انگیزه های خودخواهانه نسبت می دهید؟

Rex was living disproof of the youth-preserving powers imputed to life in the college.

رکس یک رد زنده از قدرت های حفظ جوانی بود که به زندگی در کالج نسبت داده می شد.

the gracefulness so often imputed to cats.See Synonyms at attribute

ظرافت که اغلب به گربه‌ها نسبت داده می‌شود. برای یافتن مترادف‌ها به attribute مراجعه کنید.

نمونه‌های واقعی

Perhaps to impute there was some commonality between us, perhaps to...laugh at me.

شاید برای این‌که حدس بزنند ما نقاط مشترکی داشتیم، شاید برای این‌که...به من بخندیم.

منبع: And Then There Were None

But many of the noble qualities imputed to him are rather fanciful than true.

اما بسیاری از ویژگی‌های نجیب‌زاده‌ای که به او نسبت داده می‌شود، بیشتر خیالی هستند تا واقعی.

منبع: Original Chinese Language Class in American Elementary Schools

It is to the alcavala, accordingly, that Ustaritz imputes the ruin of the manufactures of Spain.

بنابراین، اوستاریتز، به طور خاص، ویرانی صنایع اسپانیا را به آلکاوالا نسبت می‌دهد.

منبع: The Wealth of Nations (Part Five)

Perhaps both will impute to me the wrong motive.

شاید هر دو انگیزه نادرست را به من نسبت دهند.

منبع: Family and the World (Part 2)

" You're imputing too much knowledge to her, " I said.

" شما بیش از حد دانش به او نسبت می‌دهید،" گفتم.

منبع: The Long Farewell (Part Two)

And second of all is an attribution, it's imputing a motive.

و دوم اینکه، نسبت دادن یک ویژگی است، نسبت دادن یک انگیزه.

منبع: Quick thinking, smart communication.

'And do you impute it to either of those'?

'آیا شما آن را به هر یک از آنها نسبت می‌دهید؟'

منبع: Pride and Prejudice - English Audio Version (Read by Emilia Fox)

And so I imputed, oh, my gosh, I was just Andy Dunn a week ago.

و من این‌طور حدس زدم، خدای من، من فقط هفته پیش اندی دان بودم.

منبع: TED Radio Hour

They imputed this to the woman.

آنها این را به زن نسبت دادند.

منبع: Pan Pan

And imputing motive is almost always going to get you on the wrong track, I think.

و نسبت دادن انگیزه تقریباً همیشه شما را در مسیر اشتباه قرار می‌دهد، فکر می‌کنم.

منبع: Working women

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید