inconfidence

[ایالات متحده]/ˌɪnˈkɒnfɪdəns/
[بریتانیا]/ˌɪnˈkɑːnfɪdəns/

ترجمه

adv. به طور مخفیانه یا به صورت پنهان

عبارات و ترکیب‌ها

act inconfidence

اجرا با عدم اطمینان

speak inconfidence

صحبت با عدم اطمینان

remain inconfidence

باقی ماندن با عدم اطمینان

feel inconfidence

احساس عدم اطمینان

live inconfidence

زندگی با عدم اطمینان

work inconfidence

کار با عدم اطمینان

grow inconfidence

رشد با عدم اطمینان

suffer inconfidence

رنج کشیدن با عدم اطمینان

succeed inconfidence

موفقیت با عدم اطمینان

struggle inconfidence

مبارزه با عدم اطمینان

جملات نمونه

she spoke inconfidence about her plans for the future.

او با بی‌اعتمادی در مورد برنامه‌های آینده خود صحبت کرد.

his inconfidence made it difficult for others to trust him.

بی‌اعتمادی او باعث شد دیگران به سختی به او اعتماد کنند.

inconfidence can hinder personal growth and development.

بی‌اعتمادی می‌تواند مانع رشد و توسعه شخصی شود.

she felt a sense of inconfidence when presenting her ideas.

وقتی ایده‌های خود را ارائه می‌داد، احساس بی‌اعتمادی می‌کرد.

overcoming inconfidence is essential for success.

غلبه بر بی‌اعتمادی برای موفقیت ضروری است.

his inconfidence was evident during the interview.

بی‌اعتمادی او در طول مصاحبه آشکار بود.

she worked hard to combat her inconfidence.

او سخت تلاش کرد تا بر بی‌اعتمادی خود غلبه کند.

inconfidence can be a barrier to effective communication.

بی‌اعتمادی می‌تواند مانعی برای برقراری ارتباط موثر باشد.

he often expressed his inconfidence in group discussions.

او اغلب بی‌اعتمادی خود را در بحث‌های گروهی بیان می‌کرد.

building self-esteem can help reduce inconfidence.

تقویت عزت نفس می‌تواند به کاهش بی‌اعتمادی کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید