inconstants

[ایالات متحده]/ɪnˈkɒnstənts/
[بریتانیا]/ɪnˈkɑnstənts/

ترجمه

adj. قابل تغییر; ناپایدار; متزلزل; نامنظم

عبارات و ترکیب‌ها

inconstants values

مقادیر غیرقابل اعتماد

inconstants factors

عوامل غیرقابل اعتماد

inconstants elements

عناصر غیرقابل اعتماد

inconstants results

نتایج غیرقابل اعتماد

inconstants variables

متغیرهای غیرقابل اعتماد

inconstants trends

روندهای غیرقابل اعتماد

inconstants behaviors

رفتارهای غیرقابل اعتماد

inconstants patterns

الگوهای غیرقابل اعتماد

inconstants conditions

شرایط غیرقابل اعتماد

inconstants relationships

روابط غیرقابل اعتماد

جملات نمونه

inconstants can lead to unpredictable outcomes.

ناپایداری‌ها می‌توانند منجر به نتایج غیرقابل پیش‌بینی شوند.

his inconstants made it hard to trust him.

ناپایداری‌های او باعث می‌شد به سختی به او اعتماد کرد.

we must address the inconstants in our data analysis.

ما باید به ناپایداری‌ها در تجزیه و تحلیل داده‌های خود رسیدگی کنیم.

inconstants in weather patterns can affect agriculture.

ناپایداری‌ها در الگوهای آب و هوا می‌تواند بر کشاورزی تأثیر بگذارد.

her inconstants in behavior worried her friends.

ناپایداری‌های او در رفتار باعث نگرانی دوستانش می‌شد.

the inconstants of the market can be challenging for investors.

ناپایداری‌های بازار می‌تواند برای سرمایه‌گذاران چالش‌برانگیز باشد.

addressing inconstants is crucial for project success.

رسیدگی به ناپایداری‌ها برای موفقیت پروژه بسیار مهم است.

inconstants in team dynamics can hinder progress.

ناپایداری‌ها در پویایی گروه می‌تواند پیشرفت را مختل کند.

understanding inconstants helps improve decision-making.

درک ناپایداری‌ها به بهبود تصمیم‌گیری کمک می‌کند.

the inconstants of life can be both exciting and daunting.

ناپایداری‌های زندگی می‌تواند هم هیجان‌انگیز و هم ترسناک باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید