incorporeally

[ایالات متحده]/ˌɪnkɔːˈpɔːriəli/
[بریتانیا]/ˌɪnkɔːrˈpɔːriəli/

ترجمه

adv. به صورت غیر مادی؛ بدون شکل فیزیکی

عبارات و ترکیب‌ها

exist incorporeally

به صورت غیرمادی وجود دارد

manifest incorporeally

به صورت غیرمادی ظاهر می‌شود

drift incorporeally

به صورت غیرمادی سرگردان می‌شود

hover incorporeally

به صورت غیرمادی معلق است

glide incorporeally

به صورت غیرمادی سر می‌خورد

appear incorporeally

به صورت غیرمادی ظاهر می‌شود

float incorporeally

به صورت غیرمادی شناور است

pass incorporeally

به صورت غیرمادی عبور می‌کند

vanish incorporeally

به صورت غیرمادی ناپدید می‌شود

linger incorporeally

به صورت غیرمادی به درازا می‌کشد

جملات نمونه

the ghost drifted incorporeally through the ancient castle walls, unseen by the living.

روح به طور نامحسوس از میان دیوارهای قلعه‌ی باستانی عبور می‌کرد، دیده نمی‌شد.

angels are believed to exist incorporeally in a realm beyond human perception.

مردم معتقدند که فرشتگان به طور نامحسوس در عالمی فراتر از درک انسان وجود دارند.

the wizard could transport himself incorporeally between dimensions with a simple incantation.

جادوگر می‌توانست با یک ورد ساده، خود را به طور نامحسوس بین ابعاد منتقل کند.

memories of childhood often haunt us incorporeally, touching our hearts without physical form.

خاطرات دوران کودکی اغلب به طور نامحسوس ما را آزار می‌دهند و بدون هیچ‌گونه شکل فیزیکی، قلب ما را لمس می‌کنند.

the spirit appeared incorporeally beside the old oak tree, whispering secrets of the past.

روح به طور نامحسوس در کنار درخت بلوط کهنه‌سال ظاهر شد و رازهای گذشته را زمزمه کرد.

some philosophers argue that consciousness continues incorporeally after physical death.

برخی از فیلسوفان استدلال می‌کنند که آگاهی پس از مرگ جسمی به طور نامحسوس ادامه می‌یابد.

the ethereal being moved incorporeally across the moonlit landscape, leaving no footprints.

آن موجود آسمانی به طور نامحسوس در سراسر منظره‌ی ماهتابی حرکت کرد و هیچ اثری از خود به جا نگذاشت.

she sensed his presence incorporeally, knowing he was near even without seeing him.

او حضور او را به طور نامحسوس حس کرد و می‌دانست که حتی بدون دیدنش نزدیک است.

ancient myths describe gods who could manifest incorporeally to communicate with mortals.

افسانه‌های باستانی از خدایانی صحبت می‌کنند که می‌توانستند به طور نامحسوس ظاهر شوند تا با انسان‌ها ارتباط برقرار کنند.

the digital consciousness existed incorporeally within the vast network of servers.

هوش دیجیتال به طور نامحسوس در شبکه گسترده‌ی سرورها وجود داشت.

his soul traveled incorporeally to distant galaxies, exploring the cosmos without a body.

روح او به طور نامحسوس به کهکشان‌های دوردست سفر کرد و کیهان را بدون بدن کاوش کرد.

the guardian spirit hovered incorporeally above the sacred temple, protecting it from harm.

روح نگهبان به طور نامحسوس بالای معبد مقدس معلق بود و از آن در برابر آسیب محافظت می‌کرد.

the shadow figure slipped incorporeally through the keyhole, entering the locked room.

تصویر سایه به طور نامحسوس از میان سوراخ کلید عبور کرد و وارد اتاق قفل شده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید