metaphysically

[ایالات متحده]/[ˈmetəˌfɪzɪkli]/
[بریتانیا]/[ˈmɛtəˌfɪzɪkli]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شیوه‌ای مرتبط با متافیزیک؛ مربوط به طبیعت اساسی واقعیت؛ به گونه‌ای که فراتر از قلمرو فیزیکی باشد.

عبارات و ترکیب‌ها

metaphysically speaking

از نظر متافیزیکی

metaphysically connected

متصل به لحاظ متافیزیکی

metaphysically possible

امکان پذیر از نظر متافیزیکی

metaphysically understood

درک شده از نظر متافیزیکی

metaphysically determined

تعیین شده از نظر متافیزیکی

metaphysically existing

وجود داشته از نظر متافیزیکی

metaphysically relevant

مرتبط از نظر متافیزیکی

metaphysically grounded

مبتنی بر متافیزیک

metaphysically explained

توضیح داده شده از نظر متافیزیکی

metaphysically challenging

چالش برانگیز از نظر متافیزیکی

جملات نمونه

the philosopher argued that the mind and body are connected metaphysically.

فيلسوف استدلال کرد که ذهن و بدن از نظر متافیزیکی به هم مرتبط هستند.

she questioned whether free will exists, exploring the concept metaphysically.

او این سؤال را مطرح کرد که آیا اراده آزاد وجود دارد یا خیر و این مفهوم را به صورت متافیزیکی بررسی کرد.

his paintings often explore themes of spirituality and the cosmos metaphysically.

نقاشی‌های او اغلب مضامین معنویات و کیهان را به صورت متافیزیکی بررسی می‌کنند.

the discussion delved into the nature of reality, approaching it metaphysically.

بحث در مورد ماهیت واقعیت عمیق شد و به آن به صورت متافیزیکی پرداختند.

he analyzed the dream, attempting to understand its meaning metaphysically.

او خواب را تجزیه و تحلیل کرد و سعی کرد معنای آن را به صورت متافیزیکی درک کند.

the novel explores the concept of time, examining it metaphysically and scientifically.

این رمان مفهوم زمان را بررسی می‌کند و آن را به صورت متافیزیکی و علمی مورد بررسی قرار می‌دهد.

they debated the existence of god, approaching the question metaphysically.

آنها در مورد وجود خدا بحث کردند و این سؤال را به صورت متافیزیکی مطرح کردند.

the film subtly challenges our assumptions about the universe, metaphysically speaking.

این فیلم به طور ظریف با فرضیات ما در مورد جهان به چالش می‌کشد، از نظر متافیزیکی.

the artist sought to represent the intangible, expressing it metaphysically through sculpture.

هنرمند به دنبال بازنمایی غیرقابل لمس بود و آن را از طریق مجسمه‌سازی به صورت متافیزیکی بیان می‌کرد.

the essay considered the problem of consciousness, approaching it metaphysically and neurologically.

این مقاله به مسئله آگاهی پرداخت و آن را به صورت متافیزیکی و عصبی-شناختی بررسی کرد.

the author's work is deeply rooted in metaphysical traditions, exploring themes of being and existence.

کار نویسنده عمیقاً در سنت‌های متافیزیکی ریشه دارد و مضامین وجود و هستی را بررسی می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید