indigenized cuisine
آشپزی بومی
indigenized practices
رویههای بومی
being indigenized
در حال بومیسازی
indigenized knowledge
دانش بومی
highly indigenized
بسیار بومیسازی شده
indigenized approach
رویکرد بومی
successfully indigenized
موفقانه بومیسازی شده
further indigenized
بیشتر بومیسازی شده
actively indigenized
فعالانه بومیسازی شده
the product was successfully indigenized for the local market.
محصول بهطور موفقیتآمیزی برای بازار محلی بومیسازی شد.
we need to indigenize our training programs to better suit the employees.
ما نیاز داریم تا برنامههای آموزشی خود را بومیسازی کنیم تا بیشتر با کارکنان سازگار شوند.
the company's strategy involved indigenizing its marketing campaigns.
استراتژی شرکت شامل بومیسازی کمپینهای بازاریابی آن بود.
the software was indigenized with a new user interface and language support.
نرمافزار با یک رابط کاربری جدید و پشتیبانی از زبانها بومیسازی شد.
the curriculum was indigenized to reflect local cultural values.
منهاج تحصیلی بهطور بومیسازی شد تا ارزشهای فرهنگی محلی را منعکس کند.
the foreign policy was gradually indigenized to align with national interests.
سیاست خارجی بهطور تدریجی بومیسازی شد تا با منافع ملی هماهنگ شود.
the food recipes were indigenized using locally sourced ingredients.
چنین دستورات پخت و پزی با استفاده از مواد اولیه محلی بومیسازی شدند.
the business model needed to be indigenized to appeal to chinese consumers.
مدل کسب و کار نیاز داشت تا بومیسازی شود تا جذب مصرفکنندگان چینی شود.
the research project aimed to indigenize traditional knowledge systems.
پروژه تحقیقاتی هدف داشت تا سیستمهای دانش سنتی را بومیسازی کند.
the legal framework was indigenized to incorporate local customs and practices.
چارچوب قانونی بهطور بومیسازی شد تا روشها و سنتهای محلی را دربرگیرد.
the technology was indigenized to reduce reliance on foreign suppliers.
فناوری بهطور بومیسازی شد تا وابستگی به تأمینکنندگان خارجی کاهش یابد.
indigenized cuisine
آشپزی بومی
indigenized practices
رویههای بومی
being indigenized
در حال بومیسازی
indigenized knowledge
دانش بومی
highly indigenized
بسیار بومیسازی شده
indigenized approach
رویکرد بومی
successfully indigenized
موفقانه بومیسازی شده
further indigenized
بیشتر بومیسازی شده
actively indigenized
فعالانه بومیسازی شده
the product was successfully indigenized for the local market.
محصول بهطور موفقیتآمیزی برای بازار محلی بومیسازی شد.
we need to indigenize our training programs to better suit the employees.
ما نیاز داریم تا برنامههای آموزشی خود را بومیسازی کنیم تا بیشتر با کارکنان سازگار شوند.
the company's strategy involved indigenizing its marketing campaigns.
استراتژی شرکت شامل بومیسازی کمپینهای بازاریابی آن بود.
the software was indigenized with a new user interface and language support.
نرمافزار با یک رابط کاربری جدید و پشتیبانی از زبانها بومیسازی شد.
the curriculum was indigenized to reflect local cultural values.
منهاج تحصیلی بهطور بومیسازی شد تا ارزشهای فرهنگی محلی را منعکس کند.
the foreign policy was gradually indigenized to align with national interests.
سیاست خارجی بهطور تدریجی بومیسازی شد تا با منافع ملی هماهنگ شود.
the food recipes were indigenized using locally sourced ingredients.
چنین دستورات پخت و پزی با استفاده از مواد اولیه محلی بومیسازی شدند.
the business model needed to be indigenized to appeal to chinese consumers.
مدل کسب و کار نیاز داشت تا بومیسازی شود تا جذب مصرفکنندگان چینی شود.
the research project aimed to indigenize traditional knowledge systems.
پروژه تحقیقاتی هدف داشت تا سیستمهای دانش سنتی را بومیسازی کند.
the legal framework was indigenized to incorporate local customs and practices.
چارچوب قانونی بهطور بومیسازی شد تا روشها و سنتهای محلی را دربرگیرد.
the technology was indigenized to reduce reliance on foreign suppliers.
فناوری بهطور بومیسازی شد تا وابستگی به تأمینکنندگان خارجی کاهش یابد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید