indiscretion

[ایالات متحده]/ɪndɪ'skreʃ(ə)n/
[بریتانیا]/'ɪndɪ'skrɛʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کمبود احتیاط یا تفکر در رفتار یا گفتار.

جملات نمونه

have the indiscretion to do sth.

جرأت انجام دادن کاری را داشتن

referred to my indiscretion;

به بی‌منظورگی من اشاره کرد;

Indiscretion broke both marriage and career.

بی‌منظورگی هم ازدواج و هم شغل را از بین برد.

The press considered the candidate's indiscretions to be game.

رسانه ها بی احتیاطی های نامزد را بازی می دانستند.

He had committed a minor sexual indiscretion.

او مرتکب یک بی‌منظورگی جنسی جزئی شده بود.

Disloyal staff members exposed the senator's indiscretions to the press.

اعضای غیروفادار کارکنان رسوایی های سناتور را به مطبوعات افشا کردند.

thus his indiscretion remitted him to the nature of an ordinary person.

بنابراین، بی‌منظورگی او او را به طبیعت یک فرد عادی بازگرداند.

He had never forgiven her for reporting his indiscretion in front of his friends.

او هرگز او را به خاطر گزارش دادن بی‌منظورگی‌اش در حضور دوستانش بخشید.

نمونه‌های واقعی

We will never repeat our indiscretion again.

ما دیگر مرتکب اشتباهی نخواهیم شد.

منبع: American Horror Story: Season 2

I've known for some time about Karl's indiscretions.

من مدتی است از اشتباهات کارل می‌دانم.

منبع: Deadly Women

" Oh, dear! That is very bad! Your Majesty has indeed committed an indiscretion."

«اوه، عزيزم! اين خيلي بده! اعلی‌حضرتا واقعاً مرتکب اشتباهی شده است.»

منبع: The Adventures of Sherlock Holmes

An indiscretion at the start of my career.

یک اشتباه در ابتدای شغلم.

منبع: Sherlock Holmes: The Basic Deduction Method Season 2

Jeremy swore he was through with his indiscretions.

جرمی قسم خورد که دیگر با اشتباهاتش کنار نیامده است.

منبع: TV series Person of Interest Season 3

Foreigners are usually " forgiven" the " indiscretion" of asking others offending questions.

معمولاً خارجی‌ها به خاطر "اشتباه" پرسیدن سؤالات توهین‌آمیز از دیگران بخشیده می‌شوند.

منبع: Advanced American English by Lai Shih-hsiung

My indiscretions were not tolerated at that time. I had a baby out of wedlock. The shame.

در آن زمان، اشتباهات من تحمل نشد. من بچه ای خارج از ازدواج داشتم. شرم.

منبع: The Vampire Diaries Season 2

Or was it an indiscretion committed by one of Bismarck's correspondents?

یا اینکه این یک اشتباه بود که توسط یکی از خبرنگاران بیسمارک مرتکب شد؟

منبع: The Mystery of 813 (Part Two)

Your Majesty has certainly committed an indiscretion.

اعلی‌حضرتا قطعاً مرتکب اشتباهی شده است.

منبع: Sherlock Holmes 1984 Edition

He then committed a huge indiscretion and wrote up the love affair as an novel.

سپس مرتکب یک اشتباه بزرگ شد و ماجراجویی عاشقانه را به عنوان یک رمان نوشت.

منبع: Literature

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید