institutionalised

[ایالات متحده]/[ˌɪnstɪˈtuːʃənəlaɪzd]/
[بریتانیا]/[ˌɪnstɪˈtjuːʃənəlaɪzd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای ایجاد یا تبدیل شدن به یک نهاد؛ برای بیش از حد تکیه بر یک نهاد یا سیستم.
adj. مربوط به یا مشخصه نهادها؛ رفتاری که به طور معمول مطابق با هنجارهای سازمانی است، اغلب به گونه‌ای که باعث از دست دادن خودبخودی شود.

عبارات و ترکیب‌ها

institutionalised racism

تبدیل به یک رویه سازمانی

institutionalised abuse

تبدیل به یک رویه سازمانی

institutionalised learning

تبدیل به یک رویه سازمانی

be institutionalised

تبدیل به یک رویه سازمانی

institutionalised care

تبدیل به یک رویه سازمانی

institutionalised sexism

تبدیل به یک رویه سازمانی

institutionalised practices

تبدیل به یک رویه سازمانی

institutionalised support

تبدیل به یک رویه سازمانی

institutionalised system

تبدیل به یک رویه سازمانی

جملات نمونه

the system of care was deeply institutionalised, making change difficult.

سیستم مراقبت به شدت نهادینه شده بود و ایجاد تغییر را دشوار می‌کرد.

many felt the charity work was too institutionalised and lacked genuine compassion.

بسیاری احساس می‌کردند که کار خیریه بیش از حد نهادینه شده و فاقد شفقت واقعی است.

the military training program was highly institutionalised, emphasizing strict protocols.

برنامه آموزش نظامی به شدت نهادینه شده بود و بر رعایت دقیق پروتکل‌ها تاکید داشت.

we need to avoid becoming too institutionalised in our approach to problem-solving.

ما باید از نهادینه شدن بیش از حد در رویکرد خود به حل مسئله خودداری کنیم.

the university's research was becoming increasingly institutionalised and less innovative.

تحقیقات دانشگاه به طور فزاینده‌ای نهادینه و کمتر نوآورانه می‌شد.

the legal system is often institutionalised, favouring those with resources.

سیستم حقوقی اغلب نهادینه است و جانبدارانه از کسانی حمایت می‌کند که منابع دارند.

the company culture had become so institutionalised that new ideas were suppressed.

فرهنگ شرکت آنقدر نهادینه شده بود که ایده‌های جدید سرکوب می‌شدند.

the government's response to the crisis was overly institutionalised and slow.

پاسخ دولت به بحران بیش از حد نهادینه و کند بود.

the artist criticised the art world for being too institutionalised and elitist.

هنرمند دنیای هنر را به دلیل نهادینه و نخبه‌گرایی بیش از حد مورد انتقاد قرار داد.

the school's curriculum was rigidly institutionalised, stifling student creativity.

برنامه درسی مدرسه به طور سفت و سخت نهادینه شده بود و خلاقیت دانش‌آموزان را خفه می‌کرد.

the process was heavily institutionalised, requiring multiple layers of approval.

این فرآیند به شدت نهادینه شده بود و نیاز به چندین لایه تایید داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید