intellections

[ایالات متحده]/ˌɪntəˈlɛkʃən/
[بریتانیا]/ˌɪntəˈlɛkʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند فکر کردن یا استدلال; درک یا فهم; یک ایده یا مفهوم

عبارات و ترکیب‌ها

deep intellection

تعمق در تفکر

critical intellection

تفکر انتقادی

abstract intellection

تفکر انتزاعی

active intellection

تفکر فعال

intellectual intellection

تفکر فکری

social intellection

تفکر اجتماعی

philosophical intellection

تفکر فلسفی

personal intellection

تفکر شخصی

emotional intellection

تفکر احساسی

collective intellection

تفکر جمعی

جملات نمونه

his intellection was evident in his thoughtful essays.

هوش و ذکاوت او در مقالات متفکرتش آشکار بود.

she used her intellection to solve complex problems.

او از هوش و ذکاوت خود برای حل مسائل پیچیده استفاده کرد.

intellection is crucial for academic success.

هوش و ذکاوت برای موفقیت تحصیلی بسیار مهم است.

through intellection, he gained a deeper understanding of the subject.

از طریق هوش و ذکاوت، او درک عمیق تری از موضوع به دست آورد.

her intellection led her to innovative solutions.

هوش و ذکاوت او منجر به راه حل های نوآورانه شد.

he approached the issue with great intellection.

او این موضوع را با هوش و ذکاوت فراوان مورد بررسی قرار داد.

intellection can enhance one's decision-making skills.

هوش و ذکاوت می تواند مهارت های تصمیم گیری یک فرد را افزایش دهد.

many philosophers emphasize the importance of intellection.

بسیاری از فیلسوفان بر اهمیت هوش و ذکاوت تاکید می کنند.

her intellection allowed her to connect disparate ideas.

هوش و ذکاوت او به او اجازه داد تا ایده های جداگانه را به هم متصل کند.

intellection plays a vital role in creative processes.

هوش و ذکاوت نقش مهمی در فرآیندهای خلاقیت ایفا می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید