intima

[ایالات متحده]/ˈɪntɪmə/
[بریتانیا]/ˈɪntɪmə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. غشای داخلی؛ لایه داخلی یک ساختار
Word Forms
جمعintimas

عبارات و ترکیب‌ها

intima relationship

رابطه صمیمی

intima connection

ارتباط صمیمی

intima bond

پیوند صمیمی

intima friendship

دوستی صمیمی

intima conversation

گفتگوی صمیمی

intima moment

لحظه صمیمی

intima space

فضای صمیمی

intima atmosphere

فضای صمیمی

intima encounter

برخورد صمیمی

intima experience

تجربه صمیمی

جملات نمونه

she shared her intima thoughts with her closest friend.

او افکار صمیمانه خود را با نزدیک‌ترین دوستش در میان گذاشت.

they have an intima relationship built on trust.

آنها یک رابطه صمیمانه دارند که بر اساس اعتماد بنا شده است.

intima connections can enhance emotional support.

پیوندهای صمیمانه می‌توانند حمایت عاطفی را افزایش دهند.

he wrote an intima letter to express his feelings.

او نامه‌ای صمیمانه نوشت تا احساسات خود را بیان کند.

intima friendships often last a lifetime.

دوستی‌های صمیمانه اغلب یک عمر طول می‌کشند.

they had an intima discussion about their future.

آنها در مورد آینده خود بحثی صمیمانه داشتند.

her intima bond with her family is very strong.

پیوند صمیمانه او با خانواده‌اش بسیار قوی است.

intima moments are cherished in every relationship.

لحظات صمیمانه در هر رابطه‌ای مورد توجه قرار می‌گیرند.

he values intima connections over superficial ones.

او ارتباطات صمیمانه را بر ارتباطات سطحی ترجیح می‌دهد.

they enjoyed an intima dinner together at home.

آنها یک شام صمیمانه را در خانه با هم میل کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید