| قسمت سوم فعل | introjected |
| زمان گذشته | introjected |
| صفت یا فعل حال استمراری | introjecting |
| شکل سوم شخص مفرد | introjects |
| جمع | introjects |
introject self
خود را درونیسازی کردن
introject beliefs
باورها را درونیسازی کردن
introject values
ارزشها را درونیسازی کردن
introject messages
پیامها را درونیسازی کردن
introject feelings
احساسات را درونیسازی کردن
introject experiences
تجربهها را درونیسازی کردن
introject norms
نرمها را درونیسازی کردن
introject traits
ویژگیها را درونیسازی کردن
introject attitudes
نگرشها را درونیسازی کردن
introject expectations
انتظارات را درونیسازی کردن
children often introject the values of their parents.
بسیار اغلب کودکان ارزشهای والدین خود را درونی میکنند.
therapy can help individuals recognize what they have introjected.
درمان میتواند به افراد کمک کند تا تشخیص دهند چه چیزی را درونی کردهاند.
he tends to introject criticism, affecting his self-esteem.
او معمولاً انتقاد را درونی میکند که بر عزت نفس او تأثیر میگذارد.
we often introject societal norms without realizing it.
ما اغلب بدون اینکه متوجه شویم، هنجارهای اجتماعی را درونی میکنیم.
introjecting negative beliefs can hinder personal growth.
درونی کردن باورهای منفی میتواند رشد شخصی را مختل کند.
she was able to introject positive affirmations into her daily routine.
او توانست عبارات تأیید مثبت را در برنامه روزانه خود درونی کند.
understanding how we introject can lead to better mental health.
درک اینکه چگونه درونی میکنیم میتواند منجر به سلامت روان بهتر شود.
he realized he had introjected his teacher's expectations.
او متوجه شد که انتظارات معلم خود را درونی کرده است.
introjecting supportive messages can improve resilience.
درونی کردن پیامهای حمایتی میتواند انعطافپذیری را بهبود بخشد.
many people introject fear from their childhood experiences.
بسیاری از مردم ترس را از تجربیات دوران کودکی خود درونی میکنند.
introject self
خود را درونیسازی کردن
introject beliefs
باورها را درونیسازی کردن
introject values
ارزشها را درونیسازی کردن
introject messages
پیامها را درونیسازی کردن
introject feelings
احساسات را درونیسازی کردن
introject experiences
تجربهها را درونیسازی کردن
introject norms
نرمها را درونیسازی کردن
introject traits
ویژگیها را درونیسازی کردن
introject attitudes
نگرشها را درونیسازی کردن
introject expectations
انتظارات را درونیسازی کردن
children often introject the values of their parents.
بسیار اغلب کودکان ارزشهای والدین خود را درونی میکنند.
therapy can help individuals recognize what they have introjected.
درمان میتواند به افراد کمک کند تا تشخیص دهند چه چیزی را درونی کردهاند.
he tends to introject criticism, affecting his self-esteem.
او معمولاً انتقاد را درونی میکند که بر عزت نفس او تأثیر میگذارد.
we often introject societal norms without realizing it.
ما اغلب بدون اینکه متوجه شویم، هنجارهای اجتماعی را درونی میکنیم.
introjecting negative beliefs can hinder personal growth.
درونی کردن باورهای منفی میتواند رشد شخصی را مختل کند.
she was able to introject positive affirmations into her daily routine.
او توانست عبارات تأیید مثبت را در برنامه روزانه خود درونی کند.
understanding how we introject can lead to better mental health.
درک اینکه چگونه درونی میکنیم میتواند منجر به سلامت روان بهتر شود.
he realized he had introjected his teacher's expectations.
او متوجه شد که انتظارات معلم خود را درونی کرده است.
introjecting supportive messages can improve resilience.
درونی کردن پیامهای حمایتی میتواند انعطافپذیری را بهبود بخشد.
many people introject fear from their childhood experiences.
بسیاری از مردم ترس را از تجربیات دوران کودکی خود درونی میکنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید