ironclaw

[ایالات متحده]/ˈaɪənklɔː/
[بریتانیا]/ˈaɪrnklɔː/

ترجمه

n. یک چنگال از آهن؛ یک ابزار با قسمتی از آهن به شکل چنگال که برای باز کردن یا گرفتن استفاده می‌شود.
شکل‌های واژه
جمعironclaws

عبارات و ترکیب‌ها

ironclaw beast

پرندگان آهنین

ironclaw monster

پرندگان آهنین

the ironclaw

پرندگان آهنین

ironclaw attack

حمله پرندگان آهنین

ironclaw warrior

جنگجوی پرندگان آهنین

ironclawed creature

موجودات پرندگان آهنین

ironclaws dig

حفر پرندگان آهنین

ironclawing beast

پرندگان آهنین

ironclaw's grip

گرفتاری پرندگان آهنین

ironclaw strike

ضربه پرندگان آهنین

جملات نمونه

the ironclaw beast emerged from the dark cave, its metallic talons gleaming in the faint light.

پستاندار فولادی از اتاق تاریک ظهور کرد، کف‌های فلزی آن در نور ضعیف لامع می‌کرد.

he wielded an ironclaw against his enemies, the weapon humming with deadly energy.

او علیه دشمنانش از یک سلاح فولادی استفاده می‌کرد، سلاحی که با انرژی مرگبار لرزید.

the ironclaw mark was carved into the ancient stone, indicating the entrance to the hidden realm.

نگاره فولادی روی سنگ باستانی حکاکی شده بود، ورودی به حوزه پنهان را نشان می‌داد.

she felt the ironclaw grip of fear squeezing her heart as the shadows drew closer.

او احساس کرد که گرفتاری فولادی ترس قلب او را فشار می‌دهد وقتی سایه‌ها نزدیک‌تر می‌شدند.

the ironclaw warrior stood guard at the gate, motionless as a statue.

نبردگر فولادی در درب داشت، ساکن مانند یک مجسمه.

he struck with ironclaw precision, defeating the opponent in a single blow.

او با دقت فولادی ضربه زد و دشمن را در یک ضربه شکست داد.

the ironclaw secret was finally revealed after centuries of mystery and speculation.

سرمایه فولادی پس از قرن‌ها از راز و گمان به‌طور نهایی آشکار شد.

they faced the ironclaw monster together, their weapons raised in defiance.

آن‌ها با هم به پستاندار فولادی مواجه شدند، سلاح‌هایشان را در برابر آن بلند کردند.

an ironclaw shadow fell across the land, bringing darkness and despair wherever it went.

سایه فولادی روی زمین پرچم زد، تاریکی و افسردگی را هر جا که می‌رفت به همراه داشت.

the ironclaw legend lived on for generations, told around campfires by the elders.

پرچم فولادی برای نسل‌های زیادی زنده ماند، توسط جوانان در اطراف آتش‌های چادویی روایت می‌شد.

she wore the ironclaw amulet around her neck, a family heirloom passed down through centuries.

او یک گردنبند فولادی را حول گردن خود پوشید، این یک ارث خانوادگی بود که از قرون گذشته به این سو منتقل شده بود.

the ironclaw army marched through the valley, their footsteps shaking the very mountains.

نیروی فولادی از طریق دشت عبور کرد، گام‌هایشان کوه‌ها را لرزاند.

he commanded the ironclaw legion with absolute authority and unwavering discipline.

او با اقتدار کامل و انضباطی ناگهانی نیروی فولادی را فرمان می‌داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید