keyed

[ایالات متحده]/kiːd/
[بریتانیا]/kiːd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای کلیدها یا مکانیزم کلیدی؛ تنظیم‌شده به یک نت خاص؛ قفل‌شده با یک قفل؛ متصل به کلید اصلی؛ مربوط به سازهای موسیقی با کلیدها

عبارات و ترکیب‌ها

keyed up

تحت فشار

keyed in

وارد شده

keyed out

خروجی کلید

keyed entry

ورودی کلیدی

keyed access

دسترسی کلیدی

keyed lock

قفل کلیدی

keyed system

سیستم کلیدی

keyed file

فایل کلیدی

keyed input

ورودی کلیدی

keyed code

کد کلیدی

جملات نمونه

the technician keyed in the data for the new project.

تکنسین داده‌های مربوط به پروژه جدید را وارد کرد.

she keyed the password into the system.

او رمز عبور را در سیستم وارد کرد.

he quickly keyed the information into the database.

او به سرعت اطلاعات را در پایگاه داده وارد کرد.

the assistant keyed the notes from the meeting.

دستیار یادداشت‌های جلسه را وارد کرد.

they keyed the results into the spreadsheet.

آنها نتایج را در صفحه گسترده وارد کردند.

the operator keyed the commands to start the machine.

اپراتور دستورات را برای راه اندازی دستگاه وارد کرد.

she accidentally keyed the wrong number.

او به طور تصادفی شماره اشتباه را وارد کرد.

he carefully keyed the information for accuracy.

او به دقت اطلاعات را برای اطمینان وارد کرد.

the clerk keyed the sales data for the month.

کارمند داده‌های فروش ماه را وارد کرد.

after the call, she keyed in the customer's details.

پس از تماس، او جزئیات مشتری را وارد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید