killy

[ایالات متحده]/ˈkɪli/
[بریتانیا]/ˈkɪli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک نام شخصی؛ واژه‌ی ترانслیتره شده از "Kili"
شکل‌های واژه
جمعkillies

عبارات و ترکیب‌ها

killy vibe

انرژی کیلی

killy energy

انرژی کیلی

super killy

کیلی فوق العاده

killy stare

نگاه کیلی

extremely killy

کیلی بسیار

killy look

نگاه کیلی

killy aura

aura کیلی

so killy

اینقدر کیلی

killy presence

حضور کیلی

really killy

واقعا کیلی

جملات نمونه

that killy wee cottage looks so cozy nestled in the hills.

آن کیلی کوتاژ کوچک در کوه‌ها به نظر می‌رسد که خیلی گرم و دوست‌داشتنی است.

she called her baby a killy little thing.

او به بچه‌اش یک چیز کیلی کوچک گفت.

what a killy surprise you gave me!

چه مفاجأتی کیلی از خودت به من دادی!

he's got a killy sense of humor.

او یک حس کیلی از هumor دارد.

the killy puppy followed us home.

سگ کیلی پشت ما به خانه رفت.

that's a killy bit of trouble you've gotten into.

این یک کمی کیلی از مشکل است که شما در آن گیر کرده‌اید.

i remember that killy song from my childhood.

من آن آهنگ کیلی را از کودکی خودم به یاد می‌آورم.

she gave me a killy wink across the room.

او به من یک نگاه کیلی از طرف اتاق داد.

what a killy idea you had!

چه ایده‌ای کیلی داشتی!

the killy cat sat by the fire.

گربه کیلی در کنار آتش نشست.

that was a killy mistake.

این یک خطا کیلی بود.

he has a killy personality.

او یک شخصیت کیلی دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید